بهروز ستوده

انقلابی که حس رهبرش به ایران “هیچ” بود، وطنش اسلام وهدفش کسب قدرت بود.

180215
40 سال پیش درچنین روزهائی ایران یکپارچه درتب وتاب انقلابی بود که درروزهای اول با آهنگ آزادیخواهی وعدالت طلبی مردم ایران آغازشده بود،اما ازبد حادثه و بواسطه غفلت نسل انقلابی واحزاب وسازمانهای سیاسی آن سالها، آخوندی عبوس وسیاه دل که وطن را با واژه “هیچ” تعریف میکرد با تردستی و زدوبندهای پشت پرده، لباس رهبری انقلابی برتن کرده بود که مردم ایران امیدها به آن انقلاب بسته بودند.40 سال پیش درچنین روزهائی ازهرکوی وبرزن شعروشعاروسرودی که فرا رسیدن بهارآزادی را نویدمیداد بگوش میرسید: ” ایران ایران، فردا که بهار آید آزاد ورها گردیم …” و “هوا دلپذیر شد، گل از خاک بردمید، پرستو به بازگشت زد نغمه امید، بهاران خجسته باد…” و ” بوی گل ونسترن آید، دیوچو بیرون رود فرشته دراید” ودهها شعر وشعار وسرود دیگر که همه نویدبخش آینده ای زیبا و روشن درایرانی آزاد بود.

اینکه چگونه زدوبندهای پشت پرده شکل گرفت تا ازآخوند یاغی و فراموش شده ای که بخاطر سیاسی کردن دین ومذهب حتی ازطرف مراجع مذهبی قم ونجف مطرود شده ودرانزاوی نجف بسرمیبرد، دررأس جنبش آزادیخواهانه ای که روشنفکران ودانشجویان ایران آغازگرآن بودند قرارگیرد، میبایستی درعوامفریبی های خمینی، سؤاستفاده اش از باورهای مذهبی مردم وساخت وپاخت هائی که تیم آخوندهای مکلا وتحصیل کرده اروپا وامریکا با قدرتهای خارجی کرده بودندجستجوکرد. همان تیمی که خمینی را ازمرزعراق وکویت بازگرداند و درقلب اروپا ومرکزتوجه دنیا نشاندند وبعدهم به اویاد دادند که درجواب پرسش های روزنامه نگاران وخبرنگاران رسانه های خارجی چه بگوید وچه نگوید تا ازچهره قرون وسطائی اویک روحانی مدرن وبی خطربرای دنیای غرب ساخته شود، وبگوید که اووسایرآخوندها بدنبال کسب قدرت و پست ومقام دولتی نیستند و پس از پیروزی مردم بردیکتاتوری شاه، درقم ساکن خواهند شد و به اموردینی خواهندپرداخت، وهمچنین بگوید که حکومت مطلوب اوبرای ایران حکومتی است از نوع جمهوری فرانسه! ودیدیم و دیدید که چگونه کسیکه با سخنان فریبنده درفرانسه برافکارقرون وسطائی خود پرده استتار کشیده و قلب ملیونها ایرانی را با سخنان فریبنده تسخیرکردبود، پس ازورود به ایران لحن گفتار وحتی طنین صدایش نیزتغییرکرد و دیری نپائید که پشت بام محل اقامت اش به محل تیرباران افسران ارتش، ارتشی که اعلان بیطرفی کرده و راه را برای قدرت گیری اوهموارکرده بود تبدیل شد!

اینک 40سال پس ازانقلاب بهمن 57، جمهوری اسلامی ودستگاه رهبری ولایت فقیه خامنه ای که با توطئه رفسنجانی به رهبری حکومت ولایت فقیه رسیده، به منجلاب متعفنی تبدیل شده است که نه فقط مردم ایران بلکه بشریت متمدن قرن 21 را هم آزارمیدهد.بدون اغراق میتوان گفت کاری که دارودسته های آخوندهای معمم ومکلا در طول 40 سال با این سرزمین کرده اندتا بحال هیج مهاجم بیگانه ای با این کشورنکرده بوده است.درطول تاریخ قبایل وطوایف فروانی براین سرزمین تاختند و جنایات و ویرانگری های زیادی مرتکب شدند اما پس ازمدتی آرام گرفتند ودرفرهنگ وتمدن ایرانی مستحیل گردیدند واین سرزمین را به بعنوان وطن وخانه وکاشانه خویش دانستند ودرعمران وآبادانی اش با ساکنان بومی همراه شدند.اما نگاه کنید که دارودسته های به ظاهرایرانی وبا هویت اسلامی درطول چهل سال با این سرزمین ومردمش چه کرده اند؟ براستی کدام بیگانه ای میتوانست درطول 40 سال، ایران را به این درجه از فساد وتباهی بکشاند؟ وبراستی چرا چنین شد؟ چرا مردمی که 75 سال پیش ازانقلاب بهمن 57، یعنی دراوایل قرن بیستم با انقلاب مشروطه، ورود خود را به عصرتجدد خواهی وساختارهای سیاسی- اجتماعی مدرن جشن گرفته بودند، با انقلاب بهمن 57 به دوران تاریک قرون وسطی بازگردانده شدند؟! جواب ساده به این پرسش مهم را میبایستی درهمان واژه “هیچ” که خمینی درهواپیما به هنگام بازگشت به ایران داده بود جستجوکرد. خبرنگاری از خمینی پرسیده بود:”حضرت آیت الله، ازاینکه بعد از 15 سال به کشورتان ایران بازمیگردید چه احساسی دارید؟” با قیافه ای عبوس و سر به زیر، پاسخ خمینی به خبرنگارفقط یک کلمه بود: “هیچ”!

درروزهای پرجوش وخروش بهمن ماه 57 وشوروشوق بهارآزادی وبعد ازآن روزها هیچکس نخواست کمی به عمق معنی کلمه”هیچ” که خمینی احساس خود رانسبت به ایران با آن تعریف کرده بود، بیندیشد. خمینی راست گفته بود، وطن برای او هیچ بود. وطن خمینی ایران نبود. وطن خمینی اسلام بود، آنهم اسلام سیاسی ازنوع شیعه فقاهتی – ولایتی بدون مرز، اسلامی که هدف اش کسب قدرت سیاسی و حفظ آن قدرت بود به هرقیمت. پس شگفت انگیزنبود به محض اینکه پایش به ایران رسید وموج میلیونی مردم ایران را افسون شده وپشتیبان خود دید، نقاب آزادیخواهی وعدالت جوئی که درفرانسه به صورت زده بود کنارگذاشت و چهره واقعی خود را نشان داد وجالب این است که درجواب برادر بزرگترخود آیت الله پسندیده که اوپرسیده بود: پس تکلیف آن حرف ها و وعده هائی که هنگام اقامتت درفرانسه به مردم ایران داده ای چه میشود؟ جواب خمینی به براد دوکلمه بیشتر نبود:”خدعه کردم”! وبدین سان ازدهلیز تاریک قرون وسطی کسی سربرآورد و با خدعه ونیرنگ دررأس کشورومردمی قرار گرفته بود که تمام مظاهرتمدن بشری را ضداسلامی می پنداشت و رسالت شرعی ودینی خودرا محو وریشه کردن آن مظاهرقرارداده بود. آری اوکه با تردستی وزدوبندهای پنهانی رهبرانقلاب شده وتمام قئرت را دردست خود قبضه کرد، آمده بود ازایران کشوری بسازد که بقول خودش : “همه چیزش اسلامی باشد”، از شکل وشمایل وفکروگفتارورفتارو پوشاک وخورد وخواب آدمها گرفته تا ساختارحکومت وسیاست واقتصاد و فرهنگ وهنرو ورزش و سرگرمی وغیره همه چیزمیبایستی تغییرمیکرد وبزعم او اسلامی میشد تا اُم القرای اسلامی خمینی ساخته شود که شد. ومنجلابی که امروزه شاهد آن هستیم درحقیقت همان مدل کشورداری اسلامی است که با رهنمودهای امام راحل ساخته شده است، امام راحلی که گفت : قتصاد مال خر است، ما برای اقتصاد انقلاب نکردیم،برای اسلام انقلاب کردیم! وبسیار کلمات قصاردیگرازامامی که نسل های آینده این سرزمین درکتاب تاریخ خواهند خواند وشگفت زده خواهند شد که حرکت تاریخ همیشه رو به جلو نبوده است وعقب گرد تاریخی هم اگرچه موقت اما ممکن است.

درپایان بی مناسبت نمیدانم طنزجالبی که یکی ازهموطنان درمورد “دهه فجر” نوشته است با اندک تغییری که اینجانب از نظرنوشتاری درآن داده ام در اینجا بیاورم.

دهه قجر مبارک
“قبل و بعد از حکومت پهلوی درایران دو حکومت بوده است.
یکی حکومت قجری و دیگری حکومت فجری و چه جالب است که تفاوت این دو حکومت تنها یک نقطه است که قجر را میتوان از فجر تمیز داد .ولی در عمل این دو حکومت حتی به اندازه یک نقطه هم بایکدیگر تفاوت ندارند.

اگردر روزگار قجرشاهزاده و ارباب ظلم و باج خواهی میکردند، امروز شیخ و آقازاده رانت خواری و باج خواهی میکنند. اگر در آن روزگار فقر خودش را در قالب علف خواری و برگ خواری نشان میداد امروز فقر را در قالب زباله گردی و زباله خواری می بینیم. اگر در آن زمان دزد و راهزن قطاع الطریق بودند امروز بانک و موسسه مالی و خودرو ساز راه اسلاف خود را میروند.اگر در آن دوران وبا و آبله و هزار مرض دیگر خانواده ها را به کوی عدم میفرستاد امروز اعتیاد و فحشا خانواده ها را متلاشی می کند.اگر آن زمانه هر کس توانی داشت برای کار به بادکوبه و قفقاز میرفت امروز هر کس پای گریز دارد از قلمرو حکومت مستضعفین می گریزد. چه حیرت آور است مردمی با صد سال اختلاف اینگونه شبیه هم باشند.هر دو سرخورده و افسرده و گرفتار فقر و ظلم و غوطه ور در بدبختی و بیچارگی . . .
آری این شباهت آنقدر زیاد هست که جایی برای حیرت نمی گذارد و انسان را به یقین می رساند که در این چهل سال قجر بازگشته ولی در کشاکش روزگار یک نقطه اش افتاده است.وعجیب نیست که در هر دو عصر نام روس و انگلیس هنوز سمت و سوی زندگی ما را مشخص می کند.

قجرآسوده بخواب که فجر روی تورا سفیدکرد”
20 بهمن ماه 1397

10 فوریه 2019

Share