محمد کوراوند

از ژان والژان تا اسماعیل بخشی ; شورش علیه قانون یا تکه ای نان برای دخترم

181202
“ژاور:زندانی شماره 24601 آزادی مشروط تو آغاز شده.میدونی معنی اون چیه؟ یعنی که این نامه همسفر تو خواهد بود! این نشان شرمساری را تا زمان مرگ بدنبال خواهی داشت. این اخطاریست که می گوید تو مرد خطرناکی هستی.
والژان:من فقط یک تکه نان دزدیدم. بچه ی خواهرم از گرسنگی در حال مرگ بود. ۱۹سال بخاطر آن در زندان بودم.
ژاور:باز هم گرسنگی خواهی کشید. مگر اینکه معنی قانون را بفهمی!
والژان:من معنی آن ۱۹ سال را فهمیدم. برده ی قانون”

و دویست سال بعد در حالیکه هنوز بینوایی در عالم و زیر هر بیرقی گسترده است
161203
اسماعیل بخشی: ما عصبانی هستيم، نان برای زن و بچه‌هایمان نداريم…
كارد به استخوانمان رسيده و مقابل بی عدالتی می‌ايستيم. تجربه نشان داده هر چقدر سکوت کردیم وضعمان بدتر شد.

خبرگزاری امنیتی:اتهامات فردی(از لفظ کارگر استفاده نمی شود) که در تجمعات غیرقانونی در شهرستان شوش بعنوان لیدر حضور داشته امنیتی و گسترده است.

گویی این جدال تاریخی را پایانی نیست. جدال قانون زورمندان و قانون شکنی فرودستان.
مستضعف محکوم به تحمل بدبختی است. مادام که ساکت است دور از چتر قانون و چون دم برآورد شورشی، قانون شکن یا نفوذیست و در چنگال قانون.
در انقلاب مستضعفین هم مستضعف معترض محکوم است.
سالها پس از آرمان جامعه ی بی طبقه طبقات از حد گذشت و جامعه فرو پاشید. اکنون همه در جامعه ذره شده اند. ذراتی نه برای پیوند و ساختن، ذراتی برای از هم گریختن. دیگر مجالی برای بحث تئوریک نمانده است و جامعه شناسی خجل از آنچه بر فرودستان می رود و اجتماعی که اسم انسانی بر خود نهاده است.
جامعه ای که ظرف چند ماه دارایی ثروتمندانش ۳ برابر و سفره های کارگرانش خالی تر از همیشه می گردد فروپاشیده است. به قول متفکر بزرگ هزاره دوم “اولین مسأله ی انسان خوردن است” و قانون برای شکم گرسنه نان است. آنچه مستوجب عقاب است عامل فقر است و گرنه چه بسیار مجازات شدند آنانکه از روی استضعاف قانون شکستند و هیچ چیز در این جامعه بهبود نیافت.
داستان تلخ آن دو جوان ۲۳ساله مشتی نمونه خروار بود. روزی که برای ۷۰ هزار تومان زورگیری( به قصد تهیه داروی مادرشان) آنگونه محاکمه شدند.
قاضی به آنان گفت دوربین عابر بانک فیلم زورگیری شما را ضبط کرده و پخش این فیلم باعث احساس ناامنی و بی قانونی در کشور شده است. چه دفاعی از خود دارید.
متهم ردیف اول گفت برای تهیه داروهای مادرم نیاز ضروری به پول داشتم و کسی هم کمکم نکرد. اگر دارو نمیگرفتم مادرم میمرد.
قاضی گفت چطور ثابت میکنی؟ متهم گفت همانطور که عابر بانک دوربین داشت، داروخانه هم دوربین داشت…
و مابقی داستان همان قصه آشناست.
قاضی نام آشنا طرف قانون بود و باید قانون شکن را مجازات و عبرت سایرین می کرد.آن دو جوان همان سال اعدام شدند و این عدالت بود که به مسلخ می رفت.

▪️پند گفتار
در پس قانونهایی که رضا شهابی، محمد حبیبی ، اسماعیل بخشی و شاید همه ی کارگران تاریخ شکسته اند این حق ابتدایی نهفته بوده است،
“تکه ای نان برای دخترم”

و مادام که قانون از حقوق ابتدایی اینان دفاع نکند قانون شکنی ادامه خواهد داشت.تا فرصت باقیست برای کارگر، کارگرزاده و هم درد طبقه کارگر راهی جز قانون شکنی باز کنید.

Share