هژیر عطاری

فرشگرد یا عقب گرد برای بازگشت پهلوی ها؟

180922
در روزهای اخیر نامی در خبرها و شبکه های اجتماعی به گوش می خورد که خبر از ایجاد تشکل یا شبکه ای جدید در راستای براندازی جمهوری اسلامی از بدنه عمدتا متعلق به “دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال ایران” می دهد.راستای این شبکه محل بحث و موضوع این نوشته نیست زیرا بسیاری هستند در داخل و خارج از مرزهای جغرافیایی ایران که بر اصلاح ناپذیری جمهوری اسلامی در شرایط فعلی و لزوم جایگزینی آن با یک حکومت عرفی چه مشروطه پارلمانی ، چه جمهوری و چه هر مدل دیگری از حکومت که توسط اکثریت مردم ایران در یک رفراندوم آزاد مورد انتخاب قرار گیرد ، اتفاق نظر دارند . موضوع مورد بحث ، بیانیه منتشر شده توسط این گروه جهت اعلام موجودیت این تشکل است . در آن نکاتی دیده می شود که شاید مثبت ترین و خوشبینانه ترین تعبیر برای آن “سنگ بنای کج” باشد.
اینکه ایده ای یا هدفی در میان بسیاری مشترک باشد امر غریبی نیست ، اما رویکردها در جهت رسیدن به مقصود برای آدمیان و دسته های مختلف همیشه محل بحث و تفکر است . ایده ایجابی “لزوم براندازی جمهوری اسلامی” با توجه به دلیل سلبی “اصلاح ناپذیر بودن ساختار حکومتی موجود” ، گزاره ای منطقی ست که می تواند حمایت بسیاری را برانگیزاند و مخالفت عده ای را نیز در پی داشته باشد اما آنچه در این میان گزاره را از محتوا تهی می نماید ، اتخاذ رویکردها و استفاده از وسایلی ست که به قدری ناصواب باشند که اصل ایده را نیز اسقاط نماید.
نکته اول در متن منتشره نام تشکل یا شبکه است . “فَرَشگَرد” لغتی از زبان پهلوی و مفهومی زرتشتی که به معنای بازگشت به کمال گذشته جهان ، پیش از آلودن به پلیدی و ظهور اهریمن است. در متن بیانیه آمده است “ما با اسلام سیاسی و ایدئولوژی‌های کمونیستی (ارتجاع سرخ و سیاه) مرزبندی مشخص داریم و معتقدیم این ایدئولوژی‌ها، در گذشته، حال و آینده ایران، زیانبار و ویرانگر بوده‌اند و خواهند بود.”
تهیه کنندگان بیانیه توضیحی نمی دهند که آیا با ایدئولوژی در مصدر هر نوع حکومتی مشکل دارند یا فقط با دو مورد سرخ و سیاهی که به آن در بیانیه اشاره شده است؟یعنی اگر ایدئولوژی سفیدی(رنگش به زعم دوستان انتخاب شده ونه نظر نگارنده!) باشد همانند باستان گرایی یا ناسیونالیسم ایرانی یا افکار احزاب ارتجاعی همانند سومکا که حول برتری های نژادی و گذار از دوران سیاه پس از اسلام و هجوم اعراب و بازگشت به دوران اقتدار قوم آریا شکل گرفته بود دیگر مشکلی با مفهوم حکومت ایدئولوژیک نخواهند داشت؟
انتخاب یک نام مسلما ابتدایی ترین حق یک شبکه یا تشکل است اما موسسان این تشکل باید بدانند ، رویه انتخاب نامی که دلالت بر یک امرایدئولوژیک یا مذهبی دارد همانند فرشگرد ، برای یک تشکل سیاسی با ایده سکولاریسم یا عرفی سازی عرصه سیاسی همان قدری عجیب و نامانوس است که گروهی با نام “حزب الله”، “عماریون”،”دگل تورات” یا “کریستین فالانژیست” ادعای تغییر حکومت دینی و حرکت از جامعه قدسی به جامعه عرفی را داشته باشد.
نکته دوم که اصولا قصدی برای ورود به آن ندارم همان پاراگراف ابتدایی بیانیه و نوع مواجهه این تشکل با حوادث دی ماه 96 است و حجم بزرگتر از واقعیتی که برای آن در نظر گرفته اند و ختم پاراگراف رسیده است به شعار “ایران را پس میگیریم” . نگارنده امیدوار است اندیشمندان و جامعه شناسان ایرانی هر چه سریعتر دست به کار بررسی ریشه ها ، عوامل ، ساختار و تبارشناسی شرکت کنندگان در حوادث دی ماه 96 و اعتراضات معیشتی پس از آن شوند بلکه دوستانی همانند فرشگردیان از متریال ساخته و پرداخته ذهن شان کلاهی نبافند که بر هیچ سری اندازه نباشد . در این مورد ارجاع میدهم به مقاله “پس‌گرفتن ایران و شبح روبسپیر بر فراز ایران” نوشته آقای علی افشاری که به خوبی خواستگاه این شعار و عوارض در پس آن را به تفضیل توضیح داده اند.
بنده به شخصه با براندازی جمهوری اسلامی و اصلاح ناپذیر بودن آن با روند کنونی هم دل و همراهم اما اینکه اعتراضاتی معیشتی و بدون هماهنگی و انسجام و به شدت پراکنده از نظر جغرافیایی تا آنجایی مهم و نقطه عطف قلمداد شود که عدم تداوم آن یا سرکوب آن تعبیر به شکست یا پایان حرکت شود خود اشتباه در استراتژی است(از نظر امنیتی شاید این پراکندگی جغرافیایی امری مثبت و در جهت قدرت براندازان توصیف شود اما از نظر جامعه شناسی و ساختار شناسی ، اعتراض در قهدریجان و ایذه و تویسرکان با اعتراض در اصفهان و اهواز و همدان متفاوت است) . این تعبیر در متن بیانیه که ” اعتراضات و اعتصابات مداوم پس از آن در حال فرسودن دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی است . فشار تحریم‌ها به زودی کمر بوروکراسی حاکم را خواهد شکست و مقابله با ماجراجویی‌های منطقه‌ای سپاه پاسداران نیز هیمنه پوشالی دستگاه نظامی آن را فرو خواهد ریخت” چیزی به جز بی اطلاعی و خام فکری تهیه کنندگان بیانیه را درذهن متبادرنمی کند .
نکته سوم اینکه درمتن نامه ، نویسندگان و امضا کنندگان این بیانیه خود معترفند همان افرادی هستند که برای تحریم بیشتر و فشار بر جمهوری اسلامی دست به دامان ترامپ شده اند . این بخش نه نیازی به توضیح و تفسیر دارد و نه نیازی به اقامه دلیل که بسیاری پیشتر، بسیار به آن پرداخته اند . نکته ای که نگارنده از درک آن بازمانده اینجاست که وقتی فرشگردیون از ساده ترین و پیش پا افتاده ترین مفهوم منافع ملی در عرصه بین المللی سردر نمی آورند و نمی دانند هیچ گربه ای برای رضای خداوندگارش موش نمی گیرد در حالی که ایشان دست به دعای فشار ناموجه خارجی و تحریم اند برای هم خونان و مردمان سرزمین مادری ، این جمله در بیانیه از چه روی جای گرفته است؟ “به باور ما سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق اعتصابات گسترده، تظاهرات سراسری و مبارزات مدنی، هم ممکن است و هم مطلوب و هم تنها گزینه برای حفظ ایران.”
180922_2
اگر باور شما تکیه بر حرکت مردمی و اعتراضات و اعتصابات داخلی مردم ایران است ، نامه خود به ترامپ و استمداد برای سخت گیری با جمهوری اسلامی در عرصه های نظامی و اقتصادی بدون توجه به بازخوردهایی که می تواند برای ملت ایران در داخل داشته باشد را چگونه توجیه می کنید ؟ اگر هم مثل قبل منطق تان همان است که شرمطلق یعنی جمهوری اسلامی باید به هر قیمتی برود و روش و ابزار آن مطلقا اهمیتی ندارد پس لطف کنید و جمله مورد اشاره را از بیانیه خود حذف کنید و کار را به جناب ترامپ بسپارید!
نکته آخر و مهم ترین نکته اما ، فحوای افتراق آمیز و جداکننده مستتر در متن بیانیه است . فرشگردیون در سطر به سطر نامه ، گروهی و اندیشه ای و مذهبی و بخشی از مردم را از همراهی با خود محروم نموده اند . ابتدا خط بطلان بر اصلاح طلبان و اصولگرایان کشیده اند بدون هیچگونه استثنا و تبصره ای ، سپس به سراغ “جمع کثیری از روزنامه‌نگاران و تحلیل‌گران و لابی‌گران در داخل و خارج کشور” رفته اند که به هرنوعی با”براندازی به هروسیله وازهر طریق” مخالفند .
سپس به سراغ هر آن کسانی رفته اند که “نقشی در روی کار آمدن “فرقه تبهکار” در سال ۱۳۵۷ و تداوم آن در نزدیک به ۴۰ سال گذشته” داشته اند . با این شاه بیت تقریبا تمام فعالین در سپهر سیاسی ایران پس از شهریور 1320 ، به جز شخص شاهزاده و شهبانو و اعضای احزاب رستاخیز و ایران نوین که احیانا در قید حیاتند ، از همکاری و همفکری با فرشگردیون محروم گردیده اند ! به لیست محذوفین اضافه فرموده اند طرفداران ارتجاع سرخ و سیاه ، یعنی تمام کسانی که به هر نحوی یا به هر مقداری به اندیشه های اسلامی یا روشنفکری دینی یا افکار چپ چه در قالب سوسیالیستی و چه کمونیستی باور دارند و دست آخر غرب ستیزان ، امریکا ستیزان و بالاخص اسراییل ستیزان .
کاش هنگام تهیه این شابلون ها و دسته بندی افراد براساس اینکه آیا شایستگی همکاری و همراهی با فرشگرد را دارند یا نه به این مصراع هم اندیشه می کردید که “مرکز افتاد برون بس که شد این دایره تنگ” . این گونه که شما همه چیز را بخش بخش و متفرق کردید و زوائد را زدودید ، به جز رضا پهلوی و سرکار خانم دیبا و شما چهل نفر و دیوان سالاران باقی مانده از حکومت پهلوی ، “کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند”
اما مرزبندی صریح با کسانی که در انقلاب بهمن 57 شرکت داشتند و نادیده گرفتن تکثر گسترده این نیرو ها و همه آنها را مشمول برخورد حذفی واحد قرار دادن ، همان ابتدا ادعای دمکراسی خواهی این جمع را از درجه اعتبار ساقط می کند. تمامیت خواهی مندرج در متن یادشده با موازین اصولی دمکراسی سازگار نیست. همچنین روح این بیانیه تصویر سفیدی از ایران پیش از انقلاب و حکومت اقتدار گرای پادشاهی پهلوی ترسیم می کند که با ادعای دمکراسی خواهی تعارض دارد . انقلاب بهمن 57 بر بستر خودکامگی محمد رضا شاه پهلوی شکل گرفت که وی با توهم ارتجاع سرخ و سیاه حاضر نشد به قانون اساسی مشروطه پایبند شود و حکمرانی را به منتخبان مردم بسپارد. از آنجاییکه در سیاست صرف ادعای ظاهری افراد و گروه ها نمی تواند مبنا قرار بگیرد و باید از خلال موشکافی مواضع اهداف واقعی و یا پسامد رویکرد سیاسی آنها را بازشناخت، ازاینرو رمزگشایی این بیانیه حاکی از تلاش برای بازسازی سلطنت پهلوی است و ادعای دمکراسی خواهی تعارفی بیش نیست.
پارادوکس ها و مغاطلات فراوان دیگری نیز در متن بیانیه موجود بود که به گمانم پرداختن بدانها ، مثنوی هفتاد مَن کاغذ می طلبید و تا همینجا نیزجان کلام بیانیه شما تبدیل شده است به دعوت به ظاهرعمومی برای خواص ، جهت همکاری برای ارتجاع و بازگشت به دوران پهلوی . هر چند که تلاش نموده اید نشان دهید که در فردای براندازی احتمالا یک رفراندوم “پهلوی آری یا خیر؟” نیز روی میز قرار خواهید داد . اینها که شما برای فردای ما اندیشیده اید از امروز واضح است که مرثیه ای برای یک رویاست و خوشا به حال جمهوری اسلامی با این اپوزسیون…

Share