هژیر عطاری

چرایی اصلاح ناپذیری جمهوری اسلامی

170419_5مقاله اخیر دکتر محسن کدیور در دوماهنامه میهن یکی ازجامع ترین متون تشریح کننده چرایی اصلاح ناپذیری جمهوری اسلامی در شرایط کنونی است.در این متن به صورت خلاصه دکتر کدیور ضمن مرور دلایل و مستندات و نشانه های اصلاح ناپذیری نظام در ساختارهای حقیقی وحقوقی آن و نیز بررسی احتمالاتی از قبیل حذف نظارت استصوابی و نمادین شدن اصل ولایت فقیه به عنوان سناریوهایی شدنی ولی نامحتمل و صعب ، به استنتاج عدم تغییر روشهای نظام از طریق اصلاحات درون سیستمی می پردازند.سپس در قالب برسی ترمینولوژی جناح های سیاسی امروز ایران مدخلی میزنند به روشهای مواجهه با نظام جمهوری اسلامی در شرایط کنونی.چهار مسیر ممکن امروز عبارتند از:

الف) اصلاحات درون حکومتی و روبنایی

ب) مداخله خارجی و براندازی متکی به سرمایه و نیروی اجنبی

ج) انقلاب، شورش و تغییرات خشن

د)اصلاحات ساختاری

ایشان با ذکر دلایلی موارد الف تا ج را یا غیرممکن و یا دارای عوارض جانبی و خطرات بسیار برای استقلال و تمامیت ارضی کشور و برخلاف منافع ملی دانسته و تنها سناریوی ممکن را بند دال با شرح ذیل می دانند:

“اصلاحات ساختاری جمهوری اسلامی مبتنی بر اصول، موازین و پیش فرضهای زیر است: جمهوری اسلامی نظام اقتدارگرای انتخاباتی («دموکراسی نمایشی» و در مقطعی در گذشته «شبه دموکراسی») نظامی اصلاح ناپذیر است. مجاری هرگونه اصلاح حتی اصلاحات روبنایی در آن مسدود است و انتخابات در آن انتخابی بین بد و بدتر است نه بیشتر. معنای این مقدمه این است که برای نجات ایران با حفظ تمامیت ارضی و استقلال آن راهی جز براندازی جمهوری اسلامی متصور نیست، به شرحی که خواهد آمد.

اما این تغییر ساختاری سه رکن روشی دارد: اولا این تغییر بنیادی صرفا با روش حتی الامکان مسالمت آمیز صورت می گیرد. ثانیا این تغییر اساسی به شیوه «درون‌زا» دنبال می شود، یعنی مطلقا مجاز به استقاده از نیرو و سرمایه اجنبی (نظامی و اقتصادی و مستشاری) نمی تواند باشد و با نیروی ایرانی، سرمایه ایرانی، همت ایرانی و مستظهر به پشتیبانی ایرانیان پیش می رود. ثالثا اصلاحات ساختاری برای نیل به مقصود خود از «هر طریق مجاز اخلاقی» مسالمت آمیزی اعم از انتخابات، همه پرسی، مقاومت مدنی، تظاهرات و اعتصابات استفاده می کند. هرگز به خشونت آغاز نمی کند، اما مجاز به دفاع شخصی متعارف در برابر سرکوب خشن است و اعمال خشونت ماموران امنیتی مانع مقاومت مدنی و اعتصاب و تظاهرات نیست.”

در پایان همین بخش ، مقاله با ارجاع به این پاراگراف به پایان می رسد :

“اگر جمهوری اسلامی اصلاح ناپذیر باشد، اگر اصلاحات روبنایی راه به جایی نمی برد، اگر انقلاب ممکن و مفید نیست، اگر شورش کور مطلقا پذیرفته نیست، اگر اتکا به اجنبی خلاف منافع ملی است، اگر دست یازیدن به خشونت مجاز نیست، تنها راه باقیماده اصلاحات ساختاری است. لازمه به نتیجه رسیدن اصلاحات ساختاری آماده سازی جامعه از لحاط فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است. مهمترین ارکان عملیات دوران گذار عبارت است از ارتقای آگاهی عمومی، تقویت جامعه مدنی، و مقاومت مدنی. این سه همزمان می تواند پیش برود. تشریح جزئیات این سه امر مهم مجال و مقال دیگری می طلبد.”

متن بسیار صریح و شفاف و به دوراز هرگونه نگاه اتوپیستی وبراساس ممکنات عالم سیاست امروز ایران است.در آن نه از تخیلات براندازانه خبری ست و نه از میل به تغییر به هر قیمتی اما مرزبندی روشنی نیز دارد با اصلاحات درون حکومتی و اصولا واژه “اصلاحات ساختاری درون زا” را،در مقابل اصلاحات حکومتی یا در چهارچوب قانون اساسی و بدون میل به تغییرات بنیادین در ساختار جمهوری اسلامی قرار داده اند.اما مشکل اینجاست که در انتها، استنتاج به هیچ پیشنهاد پراگماتیکی ختم نشده است.در غیاب عمل و تغییرات ساختاری کوتاه مدت آنچه در انتظار ایران است یکی از سه حالت زیر است:

1) یا در اثر گسترش فساد سیستماتیک که یکی از مهمترین استراتژی های جمهوری اسلامی برای بقاست، مملکت دچار ورشکستگی اقتصادی کامل و شرایطی مشابه ونزوئلای امروز خواهد شد

2) یا در اثر یک اشتباه و ماجراجویی ابلهانه گرفتار تنش و رویارویی نظامی با امریکا یا یکی از کشورهای حوزه خلیج فارس خواهد شد

3) یا در اثر تلاطمات اقتصادی و افزایش روزافزون تورم گرفتار شورش نان طبقات فرودست و انقلابی بی سر و بی برنامه خواهد شد

در هر سه حالت فوق پیش از آنکه بند دال مد نظر جناب آقای دکتر کدیور رخ دهد و اصلاحات ساختاری منجر به ایجاد یک جمهوری سکولار عرفی شود،یا زمین سوخته به جای میماند یا کشوری تجزیه شده و در حال جنگ داخلی و یا کشوری اشغال شده به دست قدرت خارجی.

سه گذاره انتهایی مقاله عبارتند از : ارتقای آگاهی عمومی، تقویت جامعه مدنی، و مقاومت مدنی

می خواهم نگاهی گذرا به گزینه های فوق بیاندازیم و ببینیم آیا از دل آن می توان نقشه راهی استخراج کرد؟هدف از این نوشته نقد نیست بلکه نگاهی ست بینا سطری به نوشته دکتر کدیور زیرا به عقیده نگارنده، متن دکتر کدیور تحلیل کاملی ست اما شرایط امروز ایران نیازمند دیسکورس ها و گفتمان های سیاسی نیست ، در این وضعیت باید هرچه سریعتر پارادایمی پراگماتیک یا نقشه راهی توسط تمام آنان که نگران موجودیتی به نام ایران هستند، استخراج و براساس آن عمل شود.اکنون بیش از بیست وهفت سال است که تقریبا پس از پایان جنگ و ابتدای دهه هفتاد انواع و اقسام روشها برای جلوگیری از تغییر هویتی کامل انقلاب پنجاه و هفت به حکومت سلطانی و بازتولید استبداد به کارگرفته شده و حتی به صورت عملی تجربه گردیده است.از گفتمان تساهل و تسامح و روشنفکری دینی تا دیسکورس پلورالیسم و توسعه سیاسی، از اصلاح قانون اساسی ابتر مانده در دوران خاتمی تا بازگشت به قانون اساسی وپیشنهاد اجرای بی تنازل قانون اساسی میرحسین،از اعتراضات خیابانی جنبش سبز تا اعتراضات مدنی و صنفی و دانشجویی،از خون دادن در خیابان برای مقابله با کودتای هدم جمهوریت تا بازگشت به مسیرصندوق رای ،از قهر با صندوق و برآمدن راست پوپولیست تا آشتی با صندوق و انتخاب گفتمان اعتدالی که راهنما به چپ زد و به راست پیچید.دیگر زمانی برای آزمون و خطا نمانده است و همین حالا هم دیر است.آخرین سنگرهای اخلاق و مدنیت در حال فروپاشی ست و باید در جستجوی زمان از دست رفته بود.

ارتقای آگاهی عمومی :مسلما مراد آقای دکتر کدیور از آگاهی عمومی سطحی از اداراک است که یک شهروند در آن ، اوضاع مملکت را درک کند و نیاز به اصلاحات ساختاری را حلاجی نماید.از این رو که در غیر این صورت اگر مراد سطحی باشد که در آن یک شهروند به تمام حقوق شهروندی و انسانی خود با بینشی اومانیستی آگاه باشد؛ پلورالیسم و منفعت سپهر عمومی و ذات دموکراسی را بشناسد؛با دیسکورسهای سیاسی و اجتماعی دنیای مدرن آشنا باشد؛ از خرافه و موهوماتِ ذهنیِ مذهبی یا نا سیونالیستی پاک باشد و انسان خودساخته اهل مطالعه ودارای دانایی کافی برای زندگی ذیلِ یک دموکراسی پایدار، به عنوان یه شهروند مُحق مراد نظر باشد باید گفت گمانم صد سالی زود آمده ایم.در عمل برای این بند نهایتا بتوان همان کاری را کرد که دکتر شریعتی به فرزندش احسان گفت: “بخوان و بخوان و بخوان”.از دل این بند هیچ نقشه راهی استخراج نمی شود. نگاهی به تیراژ کتاب و روزنامه ها و مجلات و آمار سرانه مطالعه نشان می دهد که با شرایط اسفباری مواجه هستیم که جز با تسخیر رسانه های عمومی همانند رادیو و تلویزیون و بکارگیری مجدد آنها برای فرهنگ سازی به جای فرهنگ سوزی راهی برای ارتقا راستین آگاهی عمومی باقی نمانده است.

تقویت جامعه مدنی :از بعد از سال هشتاد و چهار و دولت معجزه هزاره سوم جامعه مدنی در ایران به شدت نحیف شده است.تحریم ها بزرگترین ضربه را به جامعه مدنی و طبقه متوسط وارد آورده است.مردمان آنقدر گرفتار غم نان شده اند که آگاهی و دانایی به گوشه تنگی رانده شده و دانش های تلگرامی تمام بدنه اجتماع را فراگرفته است.ازعمق دانستن ودانایی کاسته شده و بر سویه های آن افزوده شده است . دانشگاه و کرسی های اندیشه در تنگنایی بی بدیلند و کتاب تنها ترین و بی پناه ترین عنصر جامعه مدنی امروز است.احزاب و فعالیت های سیاسی و اندیشه ورزی در تمام این سالها زایشی نداشته و هر چه بوده آنی ست که از دوره اصلاحات باقی مانده است.خاصه اینکه با نگاه امنیتی – نظامی پس از کودتای سال هشتاد و هشت و ادامه سیاست النصر بالرعب نظام،اصولا تحزب و فعالیت سیاسی – انتقادی دیگر محلی از اعراب نداشته است.برای تقویت جامعه مدنی در غیاب مطبوعات آزاد و مستقل که دچار خودسانسوریِ بدتر از سانسور حکومتی اند،بدون تریبون های عمومی و رسانه های فراگیری همانند رادیو و تلویزیون و صنعت نشر، بدون دانشگاهی با کرسی های علوم انسانی قوی و مستقل و آزاد اصولا چه می توان کرد؟

جامعه ای که در آن شکاف طبقاتی به بالاترین حد ممکن رسیده ، گرفتار غم نان و حداقل های معیشت است و حداقل حقوق نیروی کار با خط ریالی فقر فاصله ای بعید دارد،جامعه ای که مشغله فکری خرد و کبیر آن قیمت دلار و پوند و سکه و طلاست و هر کس دنبال راهی ست که اندک دارایی خود را از سقوط بهمن وار ریال مصون بدارد،جامعه ای که در آن شاخص های اخلاق و معیار های اخلاق مداری دگرگونه شده اند و آخرین سنگرهای زندگی اخلاقی و شرافتمدارانه در آن در حال سقوط اند اصولا چه نسبتی می تواند با واژه “تقویت جامعه مدنی” داشته باشد.صدای خرد شدن استخوان های طبقه فرودست دیر زمانی ست که در گوشها طنین انداز شده و اسکلت طبقه متوسط نیز ترک برداشته و زمانی تا فروپاشی کامل آن و تکمیل دو قطبی دارا و ندار باقی نیست.اگر طبقه متوسط را نقطه ثقل اصلی جامعه مدنی می دانید متوجه باشید که بنیان ها فروپاشیده است و مادران با چشمانی نگران آخرین سربازان بازگشته از نبرد معاش را به نظاره نشسته اند.

در شرایط امروز ایران از دو بند بالا امیدی به تقویت و بهینه سازی هیچ کدامشان در کوتاه مدت وجود ندارد زیرا ابزاری برای نیل به مقصود در دسترس نیست.نمی گویم هیچ کاری نمی توان کرد که امید هنوز آخرین دارایی این قبیله است اما در هر دو مورد مذکور با آنچه در دسترس است امکانی برای تقویت و رشد شاخص ها در کوتاه مدت وجود ندارد.

مقاومت مدنی :این قسمت تنها گزینه ای ست که می توان بر روی آن مانور عملیاتی داد ، یعنی تنها گزاره ای است که می توان برای آن نقشه راهی تدوین کرد و در کوتاه مدت نظرها را به سوی آن جلب کرد و برای آن گامی عملی برداشت. باید تمام عوامل انسانی و منتقدین جمهوری اسلامی و کسانی که به این نتیجه رسیده اند که باید برای تغییر مسالمت آمیز و اصلاحات ساختاری فوری در نظام جهوری اسلامی کاری کرد حول آن اجماع کنند و هدفی را برای این گزاره مشخص نمایند تا بتوان با برجسته سازی هدف ، نظرها را به سوی آن جلب و اعتراضات و مقاومت مدنی داخلی را در راستای آن سازماندهی نمود.پیدا کردن هدف ، کار جمعی ست از نخبه گان و اندیشمندان که باید در اولین فرصت ترتیبی اتخاذ نمود که تشکلی از موافقان اصلاحات ساختاری با مشخصاتی که در مقاله دکتر کدیور آمده است گرد هم آیند و با توجه به جمیع جوانب و پتانسیلهای موجود و محدودیت های فعلی ، موضوعی را که باید در صدر اهداف قرار گیرد مشخص نمایند. چرخه استبداد در ایران ، سالهای طولانی ست که برقرار است و تنها شکل آن عوض می شود و هیچگاه نیروی خواست و اراده مردم نتوانسته این زنجیر را از یکی از حلقه های آن ، طوری تخریب کند که امکان باز تولید و جوش خوردن دوباره این حلقه از بین برود.باید اندیشید و بررسی کرد که کدام حلقه از زنجیر استبداد بهترین سیبل برای اجماع ملی و مقاومت مدنی و اعتراضات هدفمند است به نحوی که در فردای پیروزی، این حلقه توان خود ترمیمی و برقراری مجدد زنجیر استبداد را نداشته باشد.آیا می توان مقاومت مدنی خشونت پرهیز برای حذف نهاد ولایت فقیه طراحی نمود؟آیا باید به سراغ گزینه انتخابات آزاد و حذف نظارت استصوابی رفت؟آیا مبارزه با فساد می تواند پتانسیل این جبهه مقاومت مدنی ملی را داشته باشد؟بحران اقتصادی و وضعیت معیشتی گزینه مناسب تری است؟ویا باید برگردیم به یکصد و دوازده سال پیش و مقاومت مدنی را از نو حول خواست عدالتخانه و قوه قضاییه مستقل و توانمند شکل دهیم؟

نیروی خواست و اراده ملی در چهل سال گذشته در چند نوبت توانسته دولت ، یعنی قوه مجریه و مجلس یا قوه مقننه کشور را فتح نماید اما در عمل به علت ساختار پیچیده و مقاوم و فاسد جمهوری اسلامی ، فتح این سنگرها هیچ گاه به فتح الفتوح تبدیل نشد و دریچه ای به سوی حکومت مردمی و دموکراسی پایدار نگشود. در این چهل سال هیچ راهی در ساختار قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی برای مردم به سمت قوه قضاییه و سیستم قضایی مستقل گشوده نبوده است.ایا این بار بهتر نیست که توان و عزم عمومی و ملی و سازماندهی مقاومت مدنی به سمت نهادی همچون دادگاه عالی قانون اساسی باشد؟

تا رمقی برای جامعه مدنی نیم بند امروز مانده باید جمعی گرد آیند و هدفی مشخص شود و مقاومت مدنی حول آن شکل گیرد در غیر این صورت به نظر می رسد جمهوری اسلامی در حال سوق دادن جامعه به سمت اعتراضات معیشتی پراکنده و سرکوبی شدید آن است تا بار دیگر با امنیتی کردن فضا و احیانا ساقط کردن دولت روحانی و بازداشت گسترده فعالین و منتقدین باقیمانده ، فضا را برای ده سال دیگر فوق امنیتی کند و ببندد.کاش اینبار از زنجیر استبداد حلقه ای برای گسست انتخاب شود ، که چهل سال بعد فرزندان ما در خیابان فریاد خامنه ای روحت شاد سر ندهند.

این نوشته نخستین با ر در سایت گویا با تیتر ” نگاهی پراگماتیک به مقاله اخیر دکتر محسن کدیور ” منتشر شده
است .

Share