حمید زنگنه

جاده باخت – باخت دشمنی ایران و امریکا

180703
جمهوری اسلامی ایران در تمام مدت حیات خود برای مشروعیت نظام ولایت فقیه به دشمنی با امریکا اتکا کرده و با استفاده از این دشمنی و استفاده از تهدید‌های اسرائیل و شیخ نشینهای سواحل خلیج فارس سرکوب شهروندان و دخالت در امور منطقه‌ای را توجیه نموده است. از طرف دیگر، دولت امریکا برای توجیه حضور خود در خلیج فارس و هزینه‌های کلان یارانش برای خرید سلاحهای مدرن نیز ایران را لولوی سر خرمن منطقه معرفی و تبلیغ میکند.

این یک بازی برد – برد برای تجار سلاحهای مرگبار و سیاست مداران کشور‌ها و در عین حال باخت – باخت برای مردم کوچه و بازار و دوستداران صلح که ترجیح میدهند این منابع برای توسعه اقتصادی بکار بروند است.

با توجه به حقایق زندگی اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی در مملکت، ایرانیها امیدوارند که استحاله بنیانی در نظام ولایت فقیه بوقوع بپیوندد ولی بنظر نمیرسد که اشتیاقی به یک انقلاب خونین داشته باشند. مردم بخوبی به قولهای نا فرجام یافته ۴۰ سال گذشته از جمع نظام واقفند و نمیخواهند که مقداری دیگر از این قولها از طرف انقلابیون جدید به آنها اضافه نمایند. مردم دولتی مدرن، پر از انرژی، سالم، و پیشرو میخواهند و نه اینکه دولتی که گزافه گوئی را بعنوان طرح‌های توسعه احتماعی، سیاسی، و اقتصادی ارائه دهد.

بنظر میرسد که ایالات متحده نمیتواند از تاریخ عبرت بگیرد.. بطور کلی، ایرانیان بر عکس نظام جمهوری اسلامی، به امریکا احساس مثبت داشته و دارند در حالیکه دولتهای امریکا دست رد به سینه آنها زده و میزنند. قوانین نا موجه مهاجرت و تحریمهای ترامپ که در زمان اوباما نیز وجود داشت از شواهد این بی معرفتی‌ها در قبال مردم کوچه و بازار ایران است. این قوانینی هستند که متاسفانه نظام جمهوری اسلامی بر علیه امریکا و توجیه ضد امریکائی بودن خود و شکستهای سیاستهای اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی خود کرده و میکند.

امریکائیهای ایرانی تبار، حتی آنها که در سخنرانی آقای پامپیو در کتابخانه ریگان حضور داشتند، نیز بعلت سیاستهای امریکا در قبال برجام، تحریمها، و مهاجرت اشتقبال شایانی از سخنان ضد ایرانی ایشان نکرده‌اند.

روش خصمانه جمهوری اسلامی در قبال امریکا و نفرت عمیق همه جانبه دستگاه سیاسی امریکا فرصت بی بدیلی برای دیپلماسی ایجاد کرده است ولی بنظر نمیرسد که که هیچکدام حاضر به تغییر جهت اساسی در راه خود که ممکن است به جنگ و خونریزی که برای هیچ طرفی منفعت بار باشد نیست.

آقای ترامپ که بطور غیر مترقبه اعلام کرد که حاضر است با آقای روحانی بدون قید و شرط مذاکره کند همان اشتباه آقای کارتر را میکند که فکر میکند میتواند نظام را دور بزند و مستقیما با رئیس جمهور ایران معامله کند. من فکر میکنم که آقای ترامپ ممکن است که محیط را چنان زهر آلود کرده باشد که حتی آقای خامنه‌ای هم نتواند یطور یگانه با او معامله اساسی و همه جانبه نماید و رابطه ایران و امریکا را از پرتگاه نجات دهد.

آقای ترامپ ممکن است که متوجه این امر نباشد که محیط زهر آلود واشنگتن و تهران ایران را مانند طفل یتیمی بی یار و یاور کرده که هیچکس تمایلی به حل مسئله و ایجاد رابطه سالم بین ایران و امریکا را ندارد. حتی امریکائیان ایرانی تبار، بجز عده قلیلی که مستثنی هستند، هم خواست و یا توانائی اتخاذ علنی سیاست همسو با منافع ایران را ندارند.

خواسته‌های دوازده گانه حداکثری آقای ترامپ از ایران که بعنوان پیش شرط برای لغو تحریمها از طرف آقای پامپیو منتشر شده بود لزوما به معنای نوع جدید و گسترده‌ای از کاپیتالیسیون است که نشان دهنده مخمصه خطرناکی است که ایران در آن مبتلا شده است.‌ای شرایط مستزم است که سازمان بین المللی اتمی بتواند هر موقع و هر جا در هر زمانی برای بازدید و تفحص دستیابی بی قید و شرط داشته باشد؛ غنی سازی و تحقیقات هسته‌ای را بطور دربست تعطیل کنند که بدین معنی است که اینهمه سالیان سال خرج و زحمت و مرارت را باد هوا کنند و پیشرفت صنعتت هسته‌ای را متوقف نمایند؛ تولید و تحقیق موشکی را بطور کلی متوقف نمایند که دفاع از ایران را در لوای دوستانه امریکا و عربستان واسرائیل قرار میدهد؛ میخواهند که ایران از چهار گوشه منطقه یعنی از یمن تا سواحل مدیترانه دست کشی کند یعنی ایران خود را ایزوله نماید؛ و بالاخره، ایران باید برنامه‌های سایبری خود را که ممکن است به امنیت این و آن دست درازی کند را متوقف نماید. احتمالا باید برای همه اینها نیز نوعی نظارت بین المللی را نیز قبول کند.

در تحلیل روابط ایران و امریکا بعضی اشتباها آنرا با کره شمالی مقایسه میکنند. نخست، آنها توجه نمیکنند که دیکتاتوری نظام ولابت فقیه با دیکتاتوری فردی کره شمالی در همین جا ختم میشود. هر دو دیکتاتوری هستند ولی هر چند که گفته‌های آقای خامنه‌ای ممکن است برای بخشی از نظام فصل الخطاب باشد ولی جریانات موافق و مخالف در ایران برای آنها که چشم باز برای دیدن دارند را نمیتوان کتمان کرد.

دوم، متحدان امریکا در دنیا در قبال ایران محدود به کشورهای سواحل خلیج فارس و اسرائیل است در حالیکه تمام دنیا تقریبا با امریکا در مورد کره شمالی همسو هستند. تمام دنبا با افزایش سلاحهای هسته‌ای مخالفند و کره شمالی صنعت این سلاح مخرب ضد انسانی را مهار کرده است در حالیکه تمام دنیا خلاف آنرا در مورد ایران، حداقل در حال حاضر و یرای ۱۵ سال آینده، شهادت میدهند.

بطور کلی، تویتهای آقای ترامپ که ایران را تهدید به ناپدید شدن کرده است، متاسفانه، آقای روحانی را به مدار آقای خامنه‌ای رانده و ایشان نیز بی فایده بودن مذاکره با امریکا را سیاست خود معرفی کرده است. آیا این یک استراتژی است و یا یک تاکتیک معلوم نیست. ممکن است فقط برای خرید وقت باشد تا بتوانند مخالفین نظام را بیش از پیش شناسائی و تخطئه و یا حذف کنند. شور بختانه و حتی ابلهانه ممکن که دم به تله امریکا بدهند و فکر کنند که بدون سلاح اتمی نمیتوانند دوام بیاورند و خود را مجددا وارد دایره منحوس سلاحهای هسته‌ای نمایند.

هر دوی ایران و امریکا دچار وهم مشترکی هستند که فکر میکنند که یک ناجی لازم است که بلیه‌های اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی ایران را برای ایرانیان حل و ایران را به یک بازار آزاد و پر منفعت برای دنیا متحول کند. چیزی که در حال حاضر در لوله شکل نما (کلیدیوسکوپ) دیده نمی شود.

دکترحمید زنگنه

استاد اقتصاد کلان، پول، و بین الملل

برگرفته از گویانیوز

Share