فریدون بابائی خامنه

مسائل قومی- ملی در قرن 21 در سایه جهانی شدن و انقلاب تکنولوژیک ارتباطی

160719_7

در قرن 21 ما شاهد جهانی شدن اقتصادی نئولیبرال، جهانگیر شدن اطلاعات در سایه انقلاب تکنولوژیک مجازی، از بین رفتن مرز های مستقر در قرن بیستم از نظر اقتصادی و فرهنگی و توریستی، مهاجرت و اختلاط روز افزون جسمانی و فرهنگی مردم برخی از کشورها، گسترش احتمالی انترناسیونالیسم دموکراتیک و فدرالیسم وکنفدرالیسم در کشورها ومناطق چندملیتی هستیم.

استقلال طلبی ملت ها وملیت(خلق) ها که در قرن 19 و 20 فرم جدائی خواهی داشت اکنون، در بستر تغییرات جهانی شدن مذکور در فوق، تغییرات مناسبی را ایجاب میکند.

حوادث و همه پرسیهای غیر قانونی  اخیر اقلیم کردستان عراق و کاتالونیای اسپانیا و عدم مقبولیت جهانی نتیج آنها،  نشان تثبیت مرزهای کشورها بر طبق اصول سازمان ملل متحد و دشواری شکست اصل تمامیت ارضی کشورهای موجود، در شرائط دموکراتیک  بطور مسالمت آمیز است.

گوئی رای دموکراتیک اکثریت در همه پرسی برای جدائی خلقهای تحت سلطه، تنها شرط کافی برای کسب استقلال، بدون مذاکره وپذیرش دولتهای قانونی شناخته شده به وسیله سازمان ملل متحد نیست.در نتیجه فدرالیسم در کادر کشورهای چند ملیتی موجود و کنفدرالیسم کشورهای یک منطقه متشکل از کشورهای چندملیتی نظیرآسیای غربی (خاورمیانه) ویا اروپا راه حل مناسب مناسب تر و واقع بینانه تری به نظر میاید.

در اتحادیه اروپاکه در آغاز یک نمونه اتحادیه کنفدرال بود تلاش برخی از کشورهای بزرگ اروپائی برای سوق اتحادیه به طرف فدراسیون(فدرالیسم) واز بین بردن تدریجی حاکمیت ملی کشورهای تشکیل دهنده، عکس العمل مخالف بوجود می آورد وجریانات افراطی ناسیونالیستی رشد میکند( نمونه فرانسه،آلمان، مجارستان،لهستان و …) و یا کشوربزرگی چون انگلستان پس از همه پرسی از اتحادیه اروپا خارج میشود.

 

جهانی شدن مهاجرت و سرعت و شدت اخیر آن ، وضع کشورهای تک ملتی، چند ملیتی و چند زبانی را متزلزل میکند. چند فرهنگی شدن کشورها و دشواریهای انتگراسیون سریع موجهای مهاجر ومخالفت مهاجرین با نهضت های ملی جدائی خواه این کشورها، تنش بین مردم جامعه میزبان و جوامع فرهنگی مهاجر بوجود میاورد. اکثرا در این کشورها مهاجرین مخالف تغییرات سرحد ها و موافق دولتهای مسلط و مخالف نهضت های جدائیخواه کشور میزبان هستند ودر نتیجه گاهی مانع پیروزی نهضت های استقلال طلب در همه پرسیها درباره استقلال آن ملت تحت سلطه میشوند ( نمونه کبک).

در قرن معاصر اگر سوال بکنیم چرا در کشورهای چند ملیتی وچند زبانی، ملیتی برای استقلال مبارزه میکند وخواهان جدائی میشود؟ جواب ساده و یکسانی پیدا نمیکنیم.

علل اصلی نارضایتی ها وجود ستم مضاعف فرهنگی و تبعیض ها و عدم آزادی و برابری بین ملیتهای تشکیل دهنده میباشد.مردم میخواهند که حقوق برابر در جامعه از نظر اقتصادی، فرهنگی و زبانی و قانونی وجود داشته باشد.

از سوی دیگر بعلاوه حقوق فردی برابر، جامعه های با هویت و فر هنگ وبخصوص زبان متفاوت دنبال حقوق جمعی ” خود مختاری” و عدم تسلط ملتی بر ملت دیگر در کشورها هستند.

وقتیکه امکان بدست آوردن این خواسته ها در کادر کشور موجود از بین میرود ملت ها یا اقوام راهی جز  جدائی خواهی برای آزادی خود نمی بینند. همه پرسی درباره  استقلال، روش دموکراتیک و مسالمت آمیز برای رسیدن به این اهداف مشروع می باشد. اگر در کشوری “همه پرسی دموکراتیک برای تعیین سرنوشت>   غیر قانونی اعلام شود مردم ناراضی از وضع مستقر را به سوی روشهای غیر قانونی، خشن ومسلحانه سوق میدهد.

در قرن حاضر تجربیات معاصر نشان میدهد که در چنین وضعی قدرتهای خارجی ذینفع دخالت می کنند و با کمک خود و تسلط به این نهضت ها و سوق آنها بسوی منافع ملی یا استعماری خود ، باعث از بین رفتن استقلال عمل این نهضت ها  و شکست احتمالی آنها میشوند.

من نتیجه ای که ازین برداشت ومطالعه میگیرم ( قابل بحث و انتقاد هم هست) اینست که:

در کشورهای چند ملیتی و چند زبانی( مثل ایران و کانادا و اسپانیا وعراق و…..).مبارزه بهتر است برای استقرار حقوق انسانی برابر و بدون تبعیض ( جنسی، قومی، زبانی، مذهبی و…) هر شهروندی در جامعه باشد.اداره دموکراتیک جوامع تشکیل دهنده نیاز به نوعی خود مختاری جوامع و ملیتهای تشکیل دهنده کشور را دارد.این راه حل در کادر تمامیت ارضی کشور چند ملیتی ممکن میباشد. قبول زبانهای مادری با حقوق برابر یعنی تحصیل و کار و ارتباط با زبان مادری در منطقه زندگی هر ملیتی یکی از راه حلها است.اما در کشورهای چند زبانی پذیرش یک زبان ارتباطی عمومی هم گاهی ضروری میشود.تنها وقتیکه رسیدن به این حقوق عادلانه از راه دموکرتیک و قانونی در کادر تمامیت ارضی غیر ممکن میشود ملیتهای تحت ستم راهی جز جدائی طلبی پیدا نمی کنند.

با در نظر گرفتن نکات فوق:

بنظر من راه حل واقع بینانه و عادلانه مسائل ملی در ایران و منطقه ایجاد کشورهای دموکراتیک فدرال و ایجاد کنفدراسیون آسیای غربی است. فقط در این تغییر مهم، ملت و ملیتهای این کشورهای چند ملیتی و چند زبانی و چند مذهبی میتوانند بدون تغییر سرحدات موجود با حفظ تمامیت ارضی تثبیت شده بوسیله سازمان ملل متحد و بدون جنگ و خونریزی به خواسته های دموکراتیک و حفظ و یا بدست آوردن حقوق برابر از نظر فرهنگی، زبانی، اقتصادی و سیاسی برسند.روشنفکران این کشورها باید این مسئولیت روشنگری را بعهده بگیرند چون بدون آن امکان موفقیت این راه حل دشوار خواهد بود.

من سالهاست که بامطالعه حوادث کبک، آذربایجان و کردستان  به این نتیجه رسیده ام .در نتیجه با جدائی طلبی ها در کبک ، آذربایجان، کردستان و جاهای دیگر موافق نیستم البته به شرطی که با ایجاد نظام دموکراتیک فدرال واقعی و اتحادیه کنفدرال منطقه ای حقوق حقه ملیتها وملتهای این مناطق مورد قبول قرار گیرد.

دسامبر 2017

 

 

 

Share