یاسر میردامادی

وضعیت ریحانه جباری و مسئله زن در اسلام

140420این روزها در فضای مجازی و بیرون از آن، احتمال اعدام قریب الوقوع ریحانه‌ جباری دستخوش بحث‌های فراوانی شده است. ریحانه جباری، که متهم به قتل عمد است، مدعی است فقط از خود در مقابل مردی که قصد تجاوز به او را داشته دفاع کرده است، دفاعی که ظاهراً تنها عامل قتل مرد «تعرض‌کننده» بوده است. با این حال، دادگاه مدعای او را نپذیرفت و اکنون، پس از سال‌ها کشمکش، ریحانه جباری در یک قدمیِ چوبه‌ دار ایستاده است.

گروهی از صاحب‌نظران، پذیرفته نشدن دفاع ریحانه و وکیل‌اش در دادگاه را ناشی از برتری جنس مرد در کلیت احکام فقهی می‌دانند، احکامی که زن را عموماً تبدیل به یک قربانی در نظام‌ حقوقیِ مردسالار ساخته است. این صاحب‌نظران معتقدند در چهارچوب فقهی، زن در مقابل تعرض مردان، از نظر حقوقی بی‌پناه است.

فقه اسلامی شرایطی برای اثبات تجاوز جنسی (زنای به عنف) در نظر گرفته است، شهادت چهار شاهدِ مرد یکی از این شرایط است. اما این شرایط عملاً امکان اثبات ادعای قربانی تجاوز را ناممکن می‌سازد. زیرا بسیار بعید است که تجاوز در مکانی با حضور چهار مرد صورت پذیرد و سپس آن چهار مرد حاضر باشند روایتی -آن هم دقیق- از حادثه در پیشگاه دادگاه ارائه دهند و عدالت شاهدان هم احراز شود؛ این یعنی قربانی تجاوز، که عموماً زن است، از نظر حقوقی بی‌پناه است.

البته علم قاضی هم راه دیگری برای اثبات ادعای تجاوز به حساب می‌آید، اما توسل قاضی به علم خود می‌تواند چنان سلیقه‌ای و شخصی باشد که بی‌پناهی حقوقی قربانی تجاوز را حتی تشدید سازد. مثلا اگر قاضی با زنی مواجه شود که دارای سبک زندگی متفاوتی (به دور از هنجارهای «شرعی») است، ممکن است قاضی این امر را دلیلی بگیرد بر آن که زن به میل خود تن به رابطه‌ جنسی داده است و نه، چنان‌چه ادعا می‌کند، مورد تجاوز یا تعرض قرار گرفته باشد.

کنش‌گران اجتماعی و حقوقی (در فضای مجازی و حقیقی) هم‌چنان برای توقف حکم اعدام ریحانه جباری تلاش می‌کنند، اما وضعیت او تنها یک نمونه در میان موارد متعددی است که اغلب بخت و اقبال مطرح شدن در رسانه‌ها را هم نمی‌یابند.

برای کمک به درک پیچیدگی‌های این موضوع، نگاهی گذرا به بنیان نظریِ این بحث یعنی «نسبت زن و اسلام» ضروری به نظر می‌رسد. پژوهش‌های متنوع و جالبی در این باره انجام شده است که به ما کمک می‌کند رابطه چند لایه اسلام با وضعیت زن، تأثیر دگرگشت‌های تاریخی در شکل دادن به این رابطه و هم‌چنین تنوع آراء در این موضوع را بهتر دریابیم.

یک پژهش مهم در این باب، کتاب «امر جنسی در اسلام» (Sexuality in Islam) نوشته جامعه‌شناس تونسی، عبدالوهاب بوحدیبه است. این کتاب در اصل به فرانسه نوشته شده و به انگلیسی و عربی نیز ترجمه شده است.

بوحدیبه به طرح و بسط این ایده می‌پردازد که اسلامِ نخستین، نسبت به امر جنسی و جایگاه زن، گشوده و منعطف بود، به زن نگاه منفی نداشت و به امور زنان سختگیری نمی‌کرد. بوحدیبه می‌گوید پیامبر اسلام زنانِ چندی به همسری گرفت و از دنیای خاکی، زن و عطر را دوست می‌داشت. قرآن چنین وضعیتی را برای پیامبرش به رسمیت شناخت اما حدی بر آن زد و از زمانی به بعد مقرر کرد که حتی اگر زیباییِ زنی پیامبر را خوش آمد، دیگر حق ندارد زنی دیگر به همسری بگیرد (احزاب، ۵۲). شوخی‌های پیامبر با همسرانش، که گاهی با جزئیاتی حسّانی (sensual) در متون حدیثی نخستین آمده، نیز از دنیای منعطف و گشوده‌ای حکایت می‌کند (حتی اگر این روایات جعلی باشند، این‌ که انتساب آن‌ها به پیامبر از سوی محدثان و جامعه‌ مسلمانان کمابیش ممکن و پذیرفتنی بوده است، حکایت از وجود زیست‌جهان جنسی متفاوتی دارد). حتی در زمان امام ششم و هفتم شیعیان (که از صدر اسلامِ نخستین قدری فاصله دارند)، شاگردان و پیروان آنان پرسش‌هایی درباره جزئیات روابط جنسی خود با همسران‌شان از امامان می‌پرسیدند و ایشان پاسخ می‌دادند که نمونه‌های فراوانی از این دست در متون دینی دیده می‌شود.

به طور ویژه، رابطه‌ پیامبر با عایشه در متون دینی (اهل سنت)، عاشقانه و کاملاً دو سویه تصویر شده است. در این تصویرها عایشه گاهی حتی به پیامبر نهیب می‌زند یا بر دوش او می‌نشیند. گاهی دیگر، ابوبکر اختلاف میان زن و شوهر (عایشه و پیامبر) را فیصله می‌دهد و از دختر خود (عایشه) می‌خواهد که با شوهرش نرمی کند (چنان‌چه در بالا هم اشاره شد، جعلی بودن احتمالی این احادیث، در داوری فوق خللی وارد نمی‌کند). هم‌چنین، رابطه‌ پیامبر با دخترش فاطمه (در متون دینی شیعه و سنی، هر دو) مملو از عشق و احترام‌ تصویر شده است.

به نظر بوحدیبه انعطاف نسبت به امر جنسی در اسلام نخستین، بعدها در اسلام حفظ می‌شود اما دامنه‌ آن به مردان محدود شده، و در نتیجه تبدیل به امری ضد خود می‌گردد. در نظر وی در حالی که انعطاف نسبت به امر جنسی در اسلام نخستین رهایی‌بخش است، اما وضعیت اسلام پسین به گونه‌ای می‌گردد که راه را بر مردسالاری و هوسرانی مردانه می‌گشاید.

اگر در اسلام نخستین زنانی مانند خدیجه، فاطمه، زینب و عایشه (یعنی زنانی با رأی مستقل و اراده‌ای قوی یافت می‌شوند) اسلام پسین زمینه رشد چنین زنانی را از بین می‌برد و یا تضعیف می‌کند. اما مرد هم‌چنان فاعلیت خود را، در امر جنسی و در ترسیم رابطه‌ بیناجنسیتی و امور حقوقی، حفظ می‌کند. نتیجه‌ چنین امری بهره‌کشی از زنان و بی‌پناهی هرچه بیشتر آنان در چهارچوب فقهی است. بوحدیبه می‌گوید این وضعیت در تضاد با اسلام نخستین است.

البته نگاه بوحدیبه مخالفانی هم دارد. پژوهشگرانی مانند منصور فهمی و فاطنه آیت صبّاح معتقدند «زن‌ستیزی» اسلام کنونی، به نحوی از انحاء، ریشه در اسلام نخستین دارد.

منصور فهمی جامعه‌شناس مصری، کتابی با عنوان «وضعیت زن در اسلام» (أحوال المرأة فی الإسلام) دارد. این کتاب در اصل به فرانسه نوشته شد. اما ترجمه‌ عربی آن که مدتی بعد منتشر شد، جنجال برانگیخت و گفته می‌شود که نویسنده‌اش را به توبه واداشت. فهمی در این کتاب استدلال می‌کند که پیامبر، نظام قبیله‌ایِ عرب را، که بر اساس خون و نسب بنا شده بود، به هم ریخت و به جای آن عقیده را معیار انسجام جامعه‌ عربی قرار داد (گرچه برخی جوانب منفی نظام قبیله‌ای در فکر و عادت اسلامی باقی ماند).

به گفته منصور فهمی در نظام قبیله‌ای قواعدی وجود داشت که در مواردی از زن حمایت می‌کرد. در فضای قبیله‌ای مرد نمی‌توانست هر ظلمی در حق زن خویش روا دارد. زیرا در نظام قبیله‌ای برادرانِ زن اهمیت بسیاری داشتند و در موقع لزوم به عنوان حامیان خواهر خود وارد عمل می‌شدند. منصور فهمی ضرب المثل عربی کهنی را نقل می‌کند که می‌گوید «الاخُ لا یعوّض» یعنی [اگر شوهر هم عوض کردنی باشد] هیچ چیز جای برادر را نمی‌گیرد.

با برآمدن اسلام و سست شدن نظام قبیله‌ای و شکل‌گیری نظام عقیدتی واحد و نظراً تغییرنیافتنی‌ای که الهی خوانده شد، بسیاری از این مناسباتِ حمایتی از بین رفت و یا رو به سستی نهاد. نتیجه آن شد که با بر آمدنِ اسلام گرچه، در مقایسه با نظام قبیله‌ای، وضع زنان به شکل موردی بهتر شد، اما وضعیت آنان به شکل نظام‌مند بدتر شد، زیرا زمینه برای چانه‌زنی زنان در راه کسب حقوق‌شان از بین رفت و یا تضعیف گردید.

فهمی البته تصریح می‌کند که قصد پیامبر اسلام بهتر کردن وضع زنان بود، اما تغییرات بنیادی‌ای که در ساختار قبیله ایجاد کرد، و نیز تناقضاتی که، به نظر فهمی، در رفتار وی با زنان وجود داشت، موجب شد که تلاش‌های بهبودطلبانه‌ او در باب زنان راه به جایی نبرد. (این کتاب در سال ۲۰۰۷ میلادی از روی نسخه اصل فرانسوی به فارسی ترجمه و منتشر گردید).

داوریِ فاطنه آیت صبّاح (نام مستعار محققی مراکشی) از این هم بدبینانه‌تر است. او کتابی با عنوان «زن در ناخودآگاه اسلامی» (Woman in the Muslim unconscious) دارد که در اصل به فرانسوی نوشته شد و سپس به انگلیسی ترجمه گردید. او در تحلیل زنانه‌نگرانه‌ خود، از ایده‌ فوکوییِ «دانش و قدرت» تأثیر پذیرفته است. آیت صبّاح در این اثر می‌خواهد، به تعبیر خود، از پیام‌هایی رمزگشایی کند که نظام فرهنگی اسلام بر تنِ زنان خال‌کوبی کرده است. آیت صباح می‌گوید از نظر اسلام زنِ شایسته (یعنی برخوردار از رحمت خدا) زنی مطیع، فرزندزا، ساکت و به دور از اجتماع است و چنین زنی برای مرد مسلمان، هم مقبولیت اخلاقی و هم جذابیت جنسی دارد. در مقابل، از نظر اسلام زن ناشایست (یعنی زنی به دور از رحمت خدا) زنی است که صاحب رأی، اهل کنترل موالید، سخنور و اجتماعی باشد.

او شواهدی از قرآن و دائره المعارف‌های مهم حدیثی (مانند صحیح بخاری و مسلم) ارائه می‌کند تا نشان دهد این نوع نگاه به زن، ریشه در متون پایه‌ای اسلام دارد و نه آن که حاصل فاصله گرفتن از این متون باشد. به عنوان نمونه او به آیه‌ ۱۴ سوره‌ آل عمران اشاره می‌کند.

آیه چنین است: «محبت و عشق به خواستنی‌ها [که عبارت است] از زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چهارپایان و کشت و زراعت، برای مردم آراسته شده است؛ اینها کالای زندگیِ [زودگذرِ] دنیاست؛ و خداست که بازگشت نیکو نزد اوست.» (ترجمه‌ انصاریان، افزودنی‌ها از متن اصلی است). به نظر آیت صبّاح در این آیه، زن، در سطحی مساوی با سکه، کشت و زرع و چهارپایان، به عنوان کالای زندگی دنیا («متاع الحیاة الدنیا») برای مردان ترسیم شده است (در آیه «الناس» -مردم- آمده که در این‌جا منظور مردان است).

با این توضیح، او نتیجه می‌گیرد: این که در فقه اسلامی، زن مایه‌ بهره‌کشی و وسیله جنسی مرد مسلمان تصویر گردیده است، انحرافی از نظام ارزشی اسلام نیست.

بر این اساس، ما در اینجا با سه روایت متفاوت از نسبت زن و اسلام مواجه‌ایم. گرچه هر سه روایت بر ناپذیرفتنی بودن تصویر و وضعیت زن در اسلام کنونی اتفاق نظر دارند، اما هر سه روایت در باب خاستگاه این وضعیت اختلاف نظر دارند:

۱- مطابق روایت بوحدیبه، پیامبر قصد اصلاح وضع زنان را داشت و اسلام نخستین در این تلاش موفق بود، اما اسلام پسین مسیر متفاوتی را طی کرد.

۲- روایت فهمی تأیید می‌کند که پیامبر قصد بهبود وضعیت زنان را داشت و در این راه تلاش هم کرد، اما معتقد است بهبودخواهی اسلام در امور زنان، در همان تلاش‌ نخستین‌اش با شکست مواجه شد و اسلام‌ پسین میراث‌خوار آن شکست نخستین شد.

۳- آیت صبّاح اما معتقد است اسلام، درست از همان ابتدای شکل‌گیری خود، در بن و بنیاد تصویر بهبودطلبانه‌ای از زن نداشت و اسلام پسین تماماً ادامه همان میراث درونی اسلام نخستین است و نه انحرافی از آن.

داوری در باب نقاط قوت و ضعف این سه روایت از نسبت زن و اسلام، و احیاناً افزودن روایت‌هایی دیگر بر این سیاهه، از حوصله‌ این نوشتار خارج است. هدف از این نوشتار نه قضاوت در باب اعتبار و اتقان هر یک از این روایت‌ها، که تلاش برای نشان دادن این نکته است که: کسانی که به وضعیت افرادی چون ریحانه‌ جباری و احکام صادره علیه آنان معترض هستند، برای حل غیر مقطعی این مشکل، دیر یا زود باید به سراغ مسأله «زن و اسلام» بروند.

کاوش در هزارتویِ تصویر زن در اسلام، شاید وضعیت زنان در کشورهای اسلامی را در کوتاه مدت بهبود نبخشد، اما در دراز مدت ممکن است به قدم‌های ماندگاری در مسیر تحول وضعیت زنان در جوامع اسلامی منتهی شود.

Share