بهروز ستوده

همجنس گریان ایران ، بی دفاع ترین گروه اجتماعی

iranma131019چند روز پیش در کنار خبر تصویب و قانونی شدن ازدواج با فرزند خوانده توسط شورای نگهبان جمهوری اسلامی که براستی یاد آور و باز تولید اعمال شنیع و غیر انسانی دوران برده داری کهن است ، خبر دیگری نیز در برخی از نشریات جمهوری اسلامی مبنی بر متلاشی شدن یک شبکه بزرگ “شیطان پرستی و همجنس بازی” توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کرمانشاه ، درج گردید که این خبر برخلاف خبر اول ، بازتابی در مجامع و گروههای مدافع حقوق بشر در ایران و خارج از کشور پیدا نکرد! چرا که در جامعه ای کم و بیش سنتی با حکومتی مذهبی و قوانین شرعی بر فراز آن ، حتی سخن گفتن از مقوله ای بنام همجنس گرائی میتواند جرم محسوب شود تا چه رسد به اینکه کسی بخواهد مدافع حقوق همجنس گرایان گردد و نسبت به ظلم و جنایتی که جمهوری اسلامی در حق این گروه اجتماعی روا میدارد اعتراض نموده و خود را در مظان طرفدار”همجنس بازی” قرار دهد! ابتدا بدنیست در اینجا خبر مربوط به سرکوب “شبکه شیطان پرستان و همجنس بازان” را از قول خبرگزاری مهر نقل نمایم :
“یک باند همجنس بازی و شیطان پرستی متشکل از چند ده نفر به همراه چند تبعه خارجی از کشورهای عراق و بعضی از کشورهای منطقه پس از مراقبت و تحت نظر بودن چند ماهه توسط نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دستگیر و متلاشی شدند ، این گروه که به بهانه برگزاری جشن تولد در یکی از تالارهای شهر به رقاصی و … مشغول بودند، دستگیر و به مراجع ذیربط تحویل داده شدند.در این گروه مسائلی مثل ترویج نمادهای شیطان پرستی ، مورد ازدواج همجنسگرایان و … انجام می شد و در حال انجام اقداماتی برای گسترش فعالیت های خود بودند .گفتنی است برخی جریانات خارجی با اعزام افرادی از گروه های شیطان پرستی و همجنس گرایی به کشور از مدتها پیش در صدد ترویج فساد در داخل کشور هستند.”
قبل از هر چیر ، توضیح این نکته ضروری است که در ادبیات و فرهنگ جمهوری اسلامی ، واژه “همجنس باز” معادل واژه “همجنس گرا” بکار میرود و علت بکار بردن واژه “همجنس باز” بجای واژه”همجنس گرا” توسط واژه سازان حکومت اسلامی چیزی نیست مگر زشتی و قبح “همجنس گرائی”را در اذهان تداعی نمودن ، چون همانطوریکه میدانید در زبان فارسی هرگاه پسوند “باز” به پاره ای از کلمات اضافه شود ، انجام کار و صفت زشتی را به فاعل آن کار نسبت داده میشود ! برای مثال: قمار باز ، حقه باز ، بچه باز ، زن باز و غیره که تمامی این کلمات حامل بار منفی و عمل زشتی است . همچنین در خبر بالا دو واژه همجنس گرائی و شیطان پرستی را در کنار یکدیگر نهاده اند تا قرابت این دو مقوله را به یکدیگر نشان دهند و بدین ترتیب راه را برای اثبات شیطان صفتی و سپس ایجاد کینه و تنفر از این گروه اجتماعی در اذهان عمومی هموار سازند .
نگارنده قصد ندارد که در این نوشته به قضاوت و ارزش گذاری در مورد گروههای اجتماعی دگرباشان جنسی و جنسیتی که در حیطه تخصصی علوم پزشکی و روانشناسی و ژنتیک است و پرداختن به آن در صلاحیت نگارنده نیست وارد شود ، ولی همین قدر میداند که در کشورهای پیشرفته ، علیرغم تبلیغات وسیع کلیسا و محافل مذهبی علیه این گروه اجتماعی ، حقوق همجنس گرایان از طرف دولت ها برسمیت شناخته شده است ، تحت حفاظت قانون قرار گرفته اند و از حقوق مساوی با سایر شهروندان کشور برخوردار شده اند . در بسیاری از این کشورها یک انسان همجنس گرا میتواند با شریک زندگی خود به عنوان یک واحدخانوادگی در جامعه حضور داشته باشند و از کلیه حقوق قانونی که یک واحد خانواده سنتی مرکب از زن و شوهر و بچه هابرخوردارند، بهره مند گردند ، در کشورهای پیشرفته اروپائی و امریکائی بسیاری از همجس گریان دارای فرزند و یا فرزندانی هستند که مانند بچه های دیگر به مدرسه میروند و با بچه های دیگر بزرگ میشوند و وارد جامعه ای میگردند بدون اینکه کسی به آنان توهین کند و یا تحقیر نماید . در سالهای اخیر همجنس گرایان ایرانی ساکن کشورهای اروپائی و امریکائی نیز نهادها وتشّکل هائی برای دفاع از حقوق خود و حمایت از همجنسان خود در ایران بوجو آورده اند ، گرچه احمدی نژاد رئیس جمهور سابق حکومت اسلامی ، در یکی از سفرهایش به نیویورک در جواب خبرنگاری که از او در مورد وضعیت همجنس گرایان در ایران پرسیده بود گفت که : «مادر ایران همجنس باز نداریم ، در ایران چنین چیزی اصلا وجود خارجی نداره من نمی دونم چه کسی به شما این حرف را بشما زده » ! و پُرواضح است که لازم نیست کسی چیزی در این مورد به خبرنگار نگار خارجی گفته باشد ، فقط رجوع به تعداد اعدام ها و سنگسارها در ارتباط با جرائم جنسی در ایران ، خود بهترین گواه بر دروغگوئی احمدی نژاد و سایر سران جمهوری اسلامی است .
با این مقدمه که به درازا کشید منظور نگارنده از نوشتن این مطلب ، هشدار به گروهها و نهاد مدافع حقوق بشر ایرانی است که وقتی پای دفاع از دگر باشان و همجنس گرایان ایران به میان میاید ، دست و پایشان میلرزد و از ترس اینکه مبادا جمهوری اسلامی و بخش عقب مانده و سنتی جامعه ایران انگ “ضداخلاق” برپیشانی آنان بزنند ، در مقابل جنایاتی که ولایت مداران اسلامی بر این دسته از هموطنان ما روا میدارند سکوت اختیار میکنند و فراموش مینمایند که حقوق بشر ، حقوق گزینشی نیست که بتوان بر اجرای بخشی از آن تأکید نهاد و بخش دیگری را به هر دلیلی مسکوت گذارد و یا اینکه اجرای آنرا به آینده ای نامعلوم موکول نمود . مادام که یک گروه و نهاد اجتماعی ، خود را طرفدار اعلامیه جهانی حقوق بشر میداند و خواهان رفع تبعض ها و ظلم ها و بی عدالتی ها و ستم هائی میگردد که در جامعه وجود دارد ، فراموش کردن ظلمی که بر یک گروه اجتماعی وارد میشود از طرف مدعیان مدافع حقوق بشر توجیه پذیر نیست و از آنجائی که همجنس گریان نیز یک گروه اجتماعی را تشکیل میدهند که در ایران پیوسته در معرض آزار و اذیت اند ، وظیفه نهادها و گروههای حقوق بشر ی است که از حقوق شهروندی و انسانی آنان دفاع نمایند .
علت اینکه دستگاه امنیتی و قوه قضائیه آدمکش جمهوری اسلامی که معمولاً حاضر نیستند کوچکترین خبری در مورد دستگیری های فعالان سیاسی و اجتماعی منتشر شود ، اجازه میدهند خبر مربوط به دستگیری “شیطان پرستان و همجس بازان” در نشریات جمهوری اسلامی ، با آب و تاب منتشر گردد ، فقط به این علت است که گردانندگان ماشین سرکوب و تبلیغ جمهوری اسلامی ، بخوبی میدانند که این دسته از گروههای اجتماعی ستمدیده ، فاقد حمایت و پشتیبانی از جانب نهادهای و گروههای حقوق بشری میباشند و چه بسا بسیاری از مردم ناآگاه ایران، از سرکوب و مجازات گروههائی که با برچسب “شیطان پرست و همجنس باز” نام گذاری شده اند ، خوشحال و اقدام جمهوری اسلامی را در دستگیری و مجازات آنان مورد تأیید قرار دهند ! و فاجعه از همین جا آغاز میشود که جامعه مدنی و کنشگران آن ، از ترس نزدیک شدن به یک “تابو” ، چشمان خود را بر روی سرکوب و شکنجه یک گروه اجتماعی می بندد ، که متآسفانه جامعه مدنی ایران و کنشگران سیاسی و اجتماعی این کشور ، بعد از انقلاب 57 و استقرار رژیم جمهوری اسلامی ، بهای سنگینی را بابت سکوت در قبال سرکوب و شکنجه و قتل گروههای اجتماعی غیر خودی پرداخته اند .
پس از اعدام های پشت بام مدرسه علوی ، محل اقامت موقت خمینی ، حجت الاسلام خلخالی ساطور قصابی خود را برای برخی از گروههای اجتماعی تیز کرد و در سکوت و یا رضایت ضمنی جامعه مدنی ایران به کشتار آن گروهها پرداخت ، برای نمونه در اینجا به اختصار به سه مورد اشاره میکنم :
1 – تخریب قلعه “شهرنو” و اعدام های بی محاکمه و خیابانی برخی از زنان بینوای تن فروش و سپس اعدام های فله ای و بدون محاکمه قاچاق چیان خرده پای مواد مخدر ، هیچگونه مخالفتی در جامعه مدنی و انقلاب زده ایران آن روزها را برنیانگیخت ، و چه بسا برخی ازگروههای سیاسی و روشنفکران انقلابی ایران آن زمان ، اعدام های خلخالی دیوانه را در جهت پاک ساختن جامعه از مفاسد اجتماعی ، اقدامی مفید ارزیابی میکردند !
2 – تصفیه و اعدام پیروان آئین بهائی از فردای انقلاب 57 توسط آخوندهای تازه به قدرت رسیده که کینه ای صد ساله از بهائیان ایران در دل داشتند آغاز شد ، عضویت در “فرقه ضاله بهائی” ، اتهامی بود که حکومت نوپای اسلامی با توسل به آن ، چند صد تن بهائیان ایران را پس شکنجه های وحشیانه اعدام نمود . شکنجه و اعدام بهائیان ایران در سالهای اولیه انقلاب ، اعتراض جامعه روشنفکری و سازمانها وگروههای سیاسی آن زمان را در پی نداشت ، و چه بسا برخی از احزاب و گروههای سیاسی در آن زمان ، با زدن برچسب “جاسوسی” به بهائیان ایران ، شکنجه و اعدام آنان را توسط حکومت اسلامی توجیه نمودند !
3 – فقط چند هفته از پیروزی انقلاب 57 و قدرت گیری گروههای اسلام گرا گذشته بود که حدود 20 هزار تن از زنان روشنفکر و مستقل در تهران ، با برپا کردن تظاهرات و راه پیمائی ، علیه حجاب اجباری و وضع قوانین شرعی ضد زن ، به دولت موقت و جامعه روشنفکری و سازمانها و احزاب سیاسی ایران هشدار دادند ، در آن زمان هیچکس صدای زنان هشیار و مترقی ایران را نشنید و یا اگز شنیدند با عمده و غیر عمده کردن خواسته های جامعه ، طرح خواسته ی لغو حجاب و دیگر خواسته های برحق زنان ایران را غیر عمده ارزیابی نمودند و مطرح نمودن آن خواسته را به پس از بیرون راندن امپریالیست ها از ایران موکول نمودند !
این سه نمونه را از آن جهت در اینجا ذکر کردم تا تأکیدی باشد بر این حقیقت که دفاع از حقوق بشر و حقوق شهروندی را نمیتوان به اجزای مقبول و غیر مقبول تجزیه نمود و فقط مدافع اجزای مقبول شد ، وقتی در نخستین ماده اعلامیه جهانی حقوق بشر میخوانیم که : ” تمام افراد بشر آزاد متولد می شوند و از لحاظ حیثیت و کرامت و حقوق با هم برابرند.” دیگر برای هیچکس بهانه ای باقی نمی ماند که در دفاع حقوق بشر ، یک یا چند گروه اجتماعی را نمیتوان حذف نمود و یا یک گروه را بر گروهی دیگر رجحان نهاد ! بی تردید نصفیه و حذف یک گروه اجتماعی مقدمه ای خواهد بود بر تصفیه وحذف سایر گروههای اجتماعی ، کما اینکه اعدام های پشت بام مدرسه علوی ، کشتار بهائیان و اعدام های خیایانی زنان تن فروش بینوا و قاچاق چیان خرده پا در اوایل انقلاب ، همانا اعدام ها و کشتارهای دگراندیشان و هوادران احزاب و گروههای سیاسی در دهه 1360 را بدنبال آورد . و بی تردید اگر در آستانه انقلاب 57 ، جامعه مدنی نیرومند و احزاب و گروههای سیاسی دوراندیش و با خردی در ایران وجود میداشت که در مقابل نقض حقوق بشر و یکه تازی های خمینی و دارودسته های تازه بقدرت رسیده می ایستادند ، حتماً سرنوشت و آینده ایران و ایرانیان به گونه دیگری رقم میخورد ، همانطوریکه خمینی در اوایل انقلاب ، در مقابل حرکت و اعتراض چندهزار زن ایرانی به حجاب اجباری ، عقب نشینی کرد و در یک سخنرانی اعلام کرد که : “در نظام اسلامی حجاب اجباری نیست” ولی از آنجائی که مبارزه زنان ، از جانب جامعه روشنفکری ایران و احزاب و گروههای سیاسی و از همه مهمتر مردان روشنفکر ایرانی در آن زمان ، مورد حمایت قرار نگرفت و پیگیری نشد ، خمینی پس از چندی وعده خود را فراموش کرد و حجاب را برای زنان ایران اجباری نمود و ازاذل و اوباش خود با شعار “یا روسری یا تو سری” به خیابانها گسیل داشت تا فرمان جدید “امام امت” را به بانوان ایرانی اعلام نمایند!
سخن آخر – دفاع از حقوق بشر را نمیتوان به دفاع از گروه خودی تقلیل داد و نقض حقوق گروهها دیگر را به دیده اغماض نگریست ، تابوهای جامعه سنتی و بشدت زیر بمباران تبلیغاتی حکومت اسلامی ، نباید مدافعان حقوق بشر را در دفاع از گروههای اجتماعی مطرود جامعه ، دچار ترس و تردید سازد ، دفاع از حقوق انسانی گروهها اجتماعی گوناگون ، بمنزله موافقت با عقاید و افکار و تمایلات آنان نیست . موجودیت دگرباشان و همجنس گرایان را باید به عنوان یک گروه اجتماعی پذیرفت ، فقط شخص کودنی مانند احمدی نژاد میتواند ادعا کند که : “ما در ایران همجنس باز نداریم” ، موجودیت این گروه اجتماعی ، به اروپا و امریکا منحصر نمیگردد ، در همه دنیا وجود دارند با این تفاوت که در فرهنگ های بسته و حکومت های قرون وسطائی مانند جمهوری اسلامی و عربستان سعودی و سودان و غیره از ترس شکنجه و اعدام ، تمایلات خود را پنهان میکنند .
25 مهرماه 1392
17 اکتبر 2013

Share