تقسیم بندی نظام های سیاسی از نظر محتوا : نظام های دموکرتیک، افتدار گرا و تمامیت خواه

iranma_0619_2

iranma_0619_2

تقسیم بندی در علوم از اهمیت خاصی برخوردارد است و به عنوان یکی از از اصول اولیه برخورد علمی کاملا شناخته شده است. امروزه با گسترش روزانه علوم و حجم عظیم یافته ها که روزانه در حال گسترش هستند روش های گواناگون تقسیم بندی به منظور سازمان دهی مشاهدات، تبیین وجوه اشتراک و تفارق پدیده ها، اسان کردن ارتباطات در فهم یافته های جدید از طریق سازماندهی ان و.. روزانه به کار گرفته میشود. یافتن اصولی به منظور انجام تقسیم بندی خود از موارد پیچیده ای است که از گذشته دانشمندان با ان روبرو بوده اند . هر تقسیم بندی در کلی ترین حالت خود ابتدا گروه های اصلی در مورد موضوعات مورد تقسیم بندی را مشخص میکند. این تقسیم بندی اولیه بسیا ر مهم است و باید بسیار هوشمندانه صورت گیرد زیرا زیر بنای گسترش تقسیم بندی است. در این گروهای اصلی سعی میگردد که یافته ها و یا مشاهدات که دارای بزرگترین نقاط مشترک هستند علیرغم اختلافاتی که همواره بین ان ها موجود است در یک گروه قرار گیرندو بعد از این تقسیم بندی هر گروه که حاوی یافته های گوناگون است که همه دارای نقطه و یا نقاط مشترک میباشند خود میتوانند به زیر گروه تقسیم شوند و هر زیر گروه باز میتواند به زیر گروه های دیگر تقسیم شود. باید توجه داشت که تقسیم بندی فرایندی پویا است و با یافتن یافته های جدید تکامل مییابد. به همین خاطر برخی از تقسیم بندی هایی که قبلا در علوم مطرح بوده اند با کشف یافته های جدید امروزه ممکن است منسوخ شده باشند و یا تغییر اساسی کرده باشند. همچنین با کشف پدیده های جدید این امکان وجود دارد که یک گروه جدید به گرو های اصلی افزوده شده و یا به زیر گرو ها اضافه شود.
در علوم دقیق از ان جاییکه تقسیم بندی ناظر بر موارد ملموس است که از طریق مشاهدات میدانی، یا ازمایشگاهی، و..قابل اثبات هستند، تقسیم بندی از سهولت نسبی بیشتری برخوردار است که به این معنی نیست که کار ساده ای است. در علوم اجتماعی و انسانی از ان جاییکه پدیده های مورد بررسی دارای حدود مشخصی نیستند، مطالعات میدانی به خاطر گستردگی پدیده ها چندان اسان نیست، برای ارزیابی نتیجه به زمان بسیار بیشتری نیاز است، بسیاری از پدیده های مورد برسی ملموس نیستند، و.. تقسیم بندی با مشکلات بیشتر و دقت کمتر انجام میگیرد. یپچیدگی جهان امروز و اهمیتی که مطاللعات اجتماعی ، اقتصادی، جمعیتی، انسانی، و.. در زندگی روزمره و برنامه ریزی های اجتماعی دارند باعث گردیده که تقسیم بندی در علوم انسانی علیرغم این که مشکل تر است به شدت مورد استفاده قرار گیرند.
هدف این نوشتار ارائه یک تقسیم بندی معتبر در مورد نظام های سیاسی از قرن نوردهم تا زمان حال میباشد. اهمیت محدوده زمانی قید شده بسیار مهم است زیرا در طول این زمان نظام هایی بوجود امدند که در طول تاریخ نظیر ان ها وجود نداشته اند.
تقسیم بندی نظام های سیاسی از مسائلی بوده که همواره فکر اندیشمندان سیاسی را به خود مشغول داشته. در گذشته این تقسیم بندی بیشتر از نظر شکل نظام های سیاسی مطرح بوده به عبارت دیگر گروه های اصلی این تقسیم بندی با توجه به شکل نظام ها تعیین میشدند. به عنوان مثال در طول تاریخ نظام های سلطنتی یکی از نظام هایی بوده که در بسیاری از کشور های دنیا وجود داشته. در کنار این نظام ها نمونه های محدودی از نظام های ودموکراتیک و جمهوری نیز وجود داشته اند نظیر دولت شهرها در یونان قدیم وجمهوری در رم باستان.
در قرون جدید بعد از انقلاب در امریکا، امریکا اولین کشوری بود که نظام جمهوری را بنیان نهاد و قانون اساسی را به صورت مدرن ان، در مرکز نظام سیاسی جمهوری قرار داد. انقلاب فرانسه نیز سعی کرد که نظام جمهوری برقرار کند. مدت ها کشمکش بین جمهوری و سلطنت در فرانسه برقرار بود تا این که در نهایت جمهوری توانست به عنوان نظام حاکم درفرانسه مستقر گردد. از ان زمان به بعد ریزش نظام های سلطنتی در اروپا شروع شد. در اواخر جنگ جهانی اول روند تبدیل نطام های سلطنتی به نظام های جمهوری شتاب فزایندهای گرفت. تشکیل اتحاد جماهیر شوروی نه تنها شکل نظام روسیه را عوض کرد بلکه از نظر ماهیتت و بعد اقتصادی نیز توانست مدل های جدیدی عرصه کند. متعاقب ان در کشورهای دیگر شاهد تغییر بسیاری از نظام های سلطنتی به جمهوری بودیم مانند تجزیه امپراطوری عثمانی و تشکیل جمهوری ترکیه و مطرح شدن جمهوری در ایران . کشور هایی که از دل امپرا طوری عثمانی سر براورند نظیر عراق،اردن، عربستان، مصر در ابتدا با شکل سلطنتی تشکیل شدند. در دهه دوم وسوم قرن بیستم با ظهور ایتالیای فاشیستی و المان نازی و نوع نظام هایی که تشکیل دادند که حتی از نظر شکل با نظام های سلطنتی و جمهوری تفاوت داشتند و توعی نظام پیشوایی بودند که بر مبنای ایدئولوزی خاصی تشکیل شده بودند، تقسیم بندی نظام های سیاسی با دشواری های جدیدی روبرو شد. در اسیای جنوب شرقی با پیروزی انقلاب چین روند تبدیل نظام های سلطنتی به نظام های جمهوری شتاب بیشتری در این منطقه پیدا کرد. از نیمه دوم قرن بیستم کشور های زیادی با سرنگونی نظام های سلطنتی جمهوریهای جدیدی را تشکیل دادند نظیر عراق، سوریه، مصر، لیبی.
بررسی این جمهوری های تازه تاسیس نشان میدهد علیرغم این که این نظام ها نام جمهوری داشته اند در بسیاری موارد از نظر رفتار و روش های اداره جامعه به شدت شبیه نظام های سلطنتی بودند و برخی از انان حتی قانون توارث در انتفال قدرت که مبنای نظام های سلطنتی بودند را در عمل به اجرا در اورند. مانند سوریه فعلی که پس از مرگ حافظ اسد فرزند او بشار اسد که سن او کمتر از سن قانونی برای رئیس جمهور شدن بود، با تغییر قانون اساسی توانست رئیس جمهور شود و یا کره شمالی بعد از مرگ کیم ایل سونگ. در بسیاری از این جمهوری ها حکم رانی فردی نظیر نظام های سلطنتی کاملا رایج است. در مقابل بسیاری از کشور های سلطنتی در اروپا و ژاپن با تغییر در قوانین اساسی خود صمن حفظ مقام سلطنت به صورت نمادین برای اداره جامعه را از روش های دیگری استفاده کردند و قدرت مطلق فردی شاهان را تا حد بسیاز زیادی کاهش دادند.
بر مبنای این تغییرات و مشاهدات از اواسط قرن بیستم اندیشمندان سیاسی به این نتیجه رسیدند که تقسیم بندی نظام های سیاسی از نظر شکل به هیچ وجه دقیق نیست و باید تقسیم بر مبنای ماهییت و عملکرد نظام ها انجام گیرد. تقسیم بندی نظام ها از نظر شکل به حمهوری ویا سلطنتی با توجه به ان چه امد یعنی نبودن اختلاف در روش اداره جامعه بین بسیاری از کشور های جمهوری و یا سلطنتی نمیتوانذ یک تقسم بندی علمی باشد و گمراه کننده است .
با توجه به این که در قرن بیستم روش های متفاوت اداره جامعه در کشور های گوناگون شکل گرفت، لذا ازمایشگاهی در اختیار اندیشمندان سیاسی برای پزوهش و تدقیق مفاهیم مربوط به نظام های سیاسی قرار گرفت. در نتیجه از اواسط این قرن تقسیم بندی نظام های سیاسی یر مبنای ماهییت نظام ها به جای شکل مورد توجه قرار گرفت. همانطور که امد در یک تقسیم بندی درست، گروه های اصلی باید بر مبنای بیشترین نقط و یا نقاط مشترک در پدیده های مورد تقسیم بندی انجام گیرد، بنابراین مسئله اصلی برای تعیین گروه های اصلی این تقسیم بندی ان بود که از میان خصلت های گوناگوگون نظام های سیاسی در اداره جامعه کدام خصلت پایه ای ترین است که بر ان مبنای ان نوعی تقسیم بندی شکل گیرد ؟
مسئله میزان مداخله مردم در امر حکومت و دخالت دراداره امور جامعه به عنوان یکی از پایه ای ترین اصول در مورد تقسیم بندی میتوانست برای این منظور مبنای دقیقی باشد. بنا بر این منطق در تقسیم بندی اولیه، نظام های سیاسی صرف نظر از شکل انها به دو گروه اصلی تقسیم شدند، نظام های پولورا لیست یا کثرت گرا اتوراتیو یا قتدار گرا. در دهه سی میلادی با تولد نظام های المان نازی، تا حدودی ایتالیای فاشیستی و بعدا استالینیستی و بعد ها ج.د.خ. چین پژو هشگران سیاسی با پدیده ای رو برو شدن که مجبور شدند نظام های اقتدار گرا را به شرحی که خواهد امد به دو گروه اصلی تقسم کنند، نظام های اقتدار گرا و توتالیتر که شرح ان خواهد امد. توجه به این نکته ضروری است که در این تقسیم بندی صحبت از دموکراسی و یا دیکتاتوری و یا سلطانی و…نیست بلکه تقسیم بندی بر مبنای میزان دخالت و مشارکت مردم در تمشیت امور اجتماعی است. براین مبنا نظام های موجود به سه گروه اصلی نظام های پولورالیست (کثرت گرا)، اتوراتیو(اقتدار گرا)، و توتالیتر(تمامیت خواه) تقسیم شدند.

نظام های پولورالیست (کثرت گرا)
وجه مشترک این نظام ها ان است که گروه های سیاسی ، اجتماعی، سازمان های غیر دولتی موجود در داخل جامعه نظیر احزاب، سندیکا ها، مذهبی، قومی، اتحادیه ها، سازمان های زنان،و… بسته به علایق و خواست های خود میتوانند در تصمیم گیری ها و رفتار دولت اثر گذار باشند. هر چه این اثر گذاری واقعی تر و بیشتر باشد نظام سیاسی به یک نظام پولورالیستی کامل نزدیک تر است که در حالت ایده ال خود مسلما وجو ندارد. شمار زیادی از گروه های دینی، اقتصادی، قومی، منطقه ای، و…با یکدیگر رقابت میکنند ویا ائتلافی تشکیل میدهند تا بتوانند به نتایج مشخصی برسند. دولت نیز در تصمیم گیری های خود مجبور است به خواست این گروه ها که ازادی عمل دارند در تصمیم گیری ها دولتی احترم گذارد. به کلام دیگر این نظام ها امکان مشارکت هر چه بیشتر شهروندان در اداره جامعه را از طریق روش ها وسیاست های خود فراهم میکنند. با توجه به این که امکان مشارکت احزاب و گروه ها در سیاست وجود دارد بنابراین انحصار قدرت در یک شخص و یا یک گروه وجود ندارد و چرخش فدرت از طریق قوانین تثبیت شده است، بنابراین تغییرات سیاسی با ارامش بیشتر و هزینه کمتر صورت میگیرد، این نیز یکی دیگر از نقاط مشترک این نظام ها است. در عمل این کسور ها با نام دموکراتیک شناخته میشوند. علیرغم این گرایش نقاط مشترک، در سیاست های اجرایی و شکل حکومتی این نظام ها بسیار متفاوت هستند، این تفاوت ها میتواند مبنایی باشند برای تقسیم کردن این کشور ها بع زیر گروه های مختلف. به عنوان مثال در تمام این کشور ها ازادی احزاب وجود دارد و احزاب گوناگونی وجود دارند، ولی درعمل در امریکا و انگلستان دو حزب از قدرت زیادی برخوردارند و احزاب دیگر سال ها است که نتوانسته اند نقش بزرگی داشته باشند. ولی در فرانسه، المان، ایتالیا نقش احزاب کوچکتر در سیاست بسیار برجسته تر است.
یک نظام پولورالیست در شکل میتواند جمهوری و یا سلطنتی باشد، و همانطور که امد نقش احزاب در ان ها متفاوت باشد براین مبنای این نظام ها را میتوان به زیر گروهای زیر که ابتدایی است تقسیم کرد.

نطام های
پولورالیست

سلطنتی جمهوری

چند حزبی دو حزبی دو حزبی چند حزبی

نظام های اوتوراتیو(اقتدارگرا)
در تمام این نظام ها اثر گذاری گروه های اجتماعی بر تصمیمات دولتی یا وجود ندارد یا بسیار محدود است و نخبگان دولتی تحت حمایت رهبر یا شاه یا رییس جمهور از قدرت بسیار زیادی برخوردارند. ورود گروهای سیاسی جدید بدون تصویب بالا ترین مقام نظام و یا اطرافیان او به حلقه قدرت امکان پذیر نیست. لذا گردش قدرت در این نظامها مشکل بوده در بسیاری از موارد همراه با اعمال خشونت میباشد. مسئله عدم گردش اسان گردش قدرت از نقاط مشترک این نظام ها است. در بسیاری از این نظام ها علیرغم وجود قوانینی ناظر بر گردش قدرت، در عمل با نادیده گرفتن قوانین گردش ادواری قدرت انجام نمیگیرید لذا در بسیاری از این کشورها زور و خشونت بسیاری از رهبران را به بازنشستگی زود رس علیرغم میلشان و یا به دیار دیگر میفرستد. قدرت یافته جدید نیز این بازی را ادامه میده میدهد و این چرخه معیوب ادامه مییابد و در نتیجه رشد مداوم اجتماعی که در کشور های گروه قبل دیده میشود در این کشورها به صورت منقطع ادامه مییابد.
از نقاط مشترک دیگر این نظام ها این است که ازادی های سیاسی بسیار محدود است و سیاست محدوده ممنوعه است و شهروندان نه تنها حق مشارکت در ان را ندارند حتی حق انتقاد نیز ندارند. با وجود این در زمینه های غیر سیاسی نظیر مذهب، هنر، لباس پوشیدن، تجارت، مسافرت، عقاید غیر سیاسی ، اداره زندگی شخصی، انجام دادن ویا ندادن وظایف مذهبی و… شهروندان از ازادی های قابل ملاحظه ای برخوردارند و دولت شهروندان را از این نظر کنترل نمیکند. هر شهروند تا زمانی که در سیست دخالت نکند و یا کنترل شده دخالت کند میتواند سایر علائق شخصی خود را دنبال کند. این نظام ها بنا بر ماهیتشان از پشتیبانی مردم برخوردار نیستند ولی چندان هم در پی ان نیستند که از انبوه مردم برای رسیدن به اهداف خود در کنترل جامعه و شهروندان استفاده کنند و برای نشان دادن قدرت خود رغبت زیادی به کشیدن مردم به خیابانها ندارند. در اداره و کنترل جامعه هم بیشتر بر سازمان های رسمی مثل پلیس تاکید دارند. عدم پشتیبانی مردم این نظام ها را بیشتر در معرض انجام تغییرات رادیکال اجتماعی قرار میدهد. اسپانیا در زمان فرانکو، یونان در زمان سرهنک ها، حکومت شاه در ایران مثال هایی از این گونه نظام ها هستند.
این نظام ها را میتوان به زیر گروه هایی تقسیم کرد. از نظرشکل این نطام ها به شکل سلطنتی، جمهوری معمولا تمام عمر، و یا به شکل پیشوایی وجود داشته و دارند. هریک از این شکلها میتوانند خود بدو گروه دیکتاتوری و استبدادی تقسیم شوند. در این تقسیم بندی دیکتاتوری به معنای نظام هایی است که عملکرد رهبران انها تا حدودی با قانون هایی کنترل میشود. نظام های استبدادی نظام هایی هستند که دران ازادی عمل رهبران بسیار بیشتر از نظام های دیکتاتوری است و در واقع رای رهبر تعیین کننده اصلی است. در زبان فارسی از ان ها با نام نظام های سلطانیت و یا جباریت هم نام برده شده. مطالعات نشان میدهد که نظام های دیکتاتوری بیشتر در گذشته در اروپا بوده اند ولی در اسیا نظام های استبدادی بیشتر به چشم میخورد، واژه دسپوتیسم شرقی که از سوی اندیشمندان سیاسی غزب ابداع شده تا حدودی ناظر بر این روش اداره جوامع اسیایی در گذشته بوده است.
همانطور که امد در شرایط کنونی نظامی که صد در صد این یا ان باشد وجود ندارد. بلکه درجه نزدیکی ان ها به هر یک از این دو حد تعیین کننده است.

نطام های
اتوراتیو

سلطنتی جمهوری

استبدادی دیکتاتوری استبدادی دیکتاتوری

تقسیم بندی فوق فوق چندان دقیق نیست و صرفا به منظور نشان دادن زیر گروه های ممکن گروه اصلی اورده شده و میتوان این تقسیم بندی را به شکلهای دیگر نیز انجام داد. به عنوان مثال با افزایش قیمت نفت، در کشور های نفت خیز نوعی استبداد و یا دیکتاتوری پدیدار شدند که از ان ها با نام دیکتاتوری ها و یااستبداد های نفتی نام برده میشود.

نظام های توتالیتر(تمامیت خواه)
برای اولین بار خانم هانا ارنت که یک پناه جوی گریخته از المان نازی بود با توجه به ان چه در زمان هیتلر در المان نازی اتفاق افتاده بود مسئله توتالیتاریزم را مطرح کرد. از نظر او بعد از دیدن ان چه در زمان هیتلر گذشته بود کاربرد مفهوم دیکتاتوری و یا استبدادی برای تمام نظام های اقتدارگرا اعتباری نداشت لذا در کتاب معروف خود ” منشا توتالیتاریزم” تفاوت های ماهوی بین نظام های دیکتاتوری سنتی و نظام هایی از نوع هیتلر را مورد برسی قرار داد و واژه توتالیتاریزم را برای نشان دادن ماهییت نظام المان نازی ابداع کرد.
امروزه بسیاری از اندیشمندان سیاسی معتقدند که نظام های توتالیتر پدیده جدیدی هستند که فقظ در دوران تکنولوژی های ارتباطی جدید فراگیر مانند روزنامه های کثیر الانتشار، رادیو، و.. میتوانند تولد یابند. مردمی در حد انبوه که دارای ایدئولوژی مشترکی هستند و شرایط تاریخی ان ها را با دلایل گوناگون به عرصه سیاست کشانده از عوامل اصلی شکل گیری این نظام ها میباشند، مسئله ای که در سیتسم های استبدادی تقریبا وجود ندارد.
همانطور که امد در نظام های استبدادی تشکیل گروه های سیاسبی و انتقاد از نظام ممنوع است ولی نظام تا حدودی به سایر فعالییت ازادی میدهد، در بسیاری از این کشور ها میتوان به نشریات خارجی تا حدودی دست یافت و یا مثلا عروسک های باربی را خرید و با میتوان به راحتی پپسی و یا کوکاکولا نوشید و دولت در نوشیدن مردم دخالت نمیکند. ولی در نظام های توتالیتر به هیچ وجه چنین امکاناتی وجود ندارد و هدف نظام ها بسته کردن جامعه در محدوده ایدئولوزی و ساختن انسان های طراز مکتب استف در بسیاری از این کشور ها به خصوص از نوع سوسیالیستی ان در مقاطع خاصی پپسی و کوکا از دشمنان اصلی محسوب میشده اند.
سانسور و کنترل در این نظام ها دامنه ای بسیار فراتر از سانسور و کنترل سیاسی دارد و در تمام عرصه های زندگی از عمومی ترین تا خصوصی ترین در حد گسترده ای به کارگرفته میشود. متاسفانه یکی از عواملی که اعمال چنین کنترل گسترده ای را بر زندگی مردم اسان میکند، جاسوسی مردم علیه یکدیگر است. لو دادن فرزند، پدر، مادر، خواهر، برادر، همسایه، اقوام دور و نزدیک،و… در مقاطعی در این نظام ها به شدت دیده شده که بسیاری از ان ها بر مبنای اعتقاد بوده. . افزون بر ان کادر های سیلسی نظام در هر نهاد اجتماعی برای کنترل وجود دارند و قدرت فرا قانونی بسیاری برای فشار به شهروندان و در جهت حرکت به مسیر واحدی که نظام تعیین میکند در اختیار دارند. این نظام ها در مراحل اولیه زندگی خود که از پشتیبانی مردمی که به یک ایدئولوژی معتقدند به وفور بذخوردارند و به شدت از در پی کشاندن مردم به صحنه سیاسی برای نشان دادن قدرت سیسی خود هستند. به عنوان مثال یکی از وازه هایی که به وازگان سیاسی ایران در سال های اولیه افلاب اضافه شد واژه “حضور در صحنه” بود که بسیاری از مردم برای نشان دادن ارادت خود به رژیم میگفتد ما از صبح تا شب در صحنه هستیم.
در یک کلام در این گونه نظام ها شهروندان نه تنها ازادی سیاسی ندارند بلکه ازادی های شخصی خود را نیز تحت سیطره ایدئولوژی حاکم از دست میدهند و نظام سعی میکند تمام مردم را به صورت قالبی در اورد که طراز ایدئولوژی باشند، تا کنون هیچ کدام از ان ها نتوانسته اند با حداکثر فشاری که وارد کردهان به این هدف در طولانی مدت دست یابند.
همانطور که امد این نظام ها بر محور یک ایدئولوژی شکل میگیرند و پیروان ایدئولوژی ان را حقیقتی مطلق میپندارند که قابل تحقق است. بر این مبنای، ان ها اهدافی برای تاریخ تعیین میکنند و برای رسیدن به این اهداف که در عالم واقع قابل حصول نیستند از انجام هیچ جنایتی کوتاهی نمیکنند. به عنوان مثال المان نازی برتری نژاد المان بر تمام دنیا را هدف تاریخ میدانست، استالین پیروزی پرلتاریا را هدف غایی تاریخ میدانست، در سال های اخیر ایران و جنبش های اسلامی پیروزی اسلام در سراسر جهان است را هدف نهایی تاریخ میدانند. یکی از دلیلی که دوران زمامداری این نظام ها دوران های خونینی هستند ریشه در این برخورد به تاریخ دارد. این نوع برخورد از نقاط مشترک تمام این نطام هاست و ویکی از وجوه تفارق انها با نظام های اقتدار گرا میباشد.
تقسیم بندی این نظام ها به زیر گروه های دیگر با توجه به این که حدود هشت دهه است که در جهان ظهور کرده اند و تعداد ان ها چندان زیاد نبوده مشکل تر از نظام های دو گروه قبل است. با این حال میتوان تقسیم بندی حداقلی زیر را بر مبنای ایدئولوژی که این نظام ها به ان معتقد بوده و یا هستند انجام داد. از زمان انقلاب در ایران و قدرت گرفتن طالبان در افغانستان و رشد جنبش های اسلامی میتوان انتظار داشت که در اینده نظام های دیگر توتالیتر اسلامی را شاهد باشیم.

نطام های
توتالیتر

مبتنی بر ایدئولوژی مذهبی مبتنی بر ایدئو لوژِی غیر مذهبی

ایدئولوزی چپ ایدئولوزی راست

در خاتمه باید گفت که در این نوع تقسیم بندی ها چندان نباید انتظار داشت که با دقت بسیار بالایی رو برو باشیم و معمولا هریک از این نظام ها در مقاطعی بر حسب شرایط سیاسی میتوانند برخی از خصلت های نظام های دیگر را نشان دهند و در شرایطی به کلی استحاله شده و از یک گروه به گروه دیگر روند. به عنوان مثال نظام چین از سه دهه قبل استحاله خود از یک نظام توتالیتر به یک نظام اتوراتیو را شروع کرد و امروز علیرغم این که هنوز به بعضی خصلت های توتالیتاریستی خود ادامه میدهد ولی مسلما نظام توتالیتر زمان انقلاب فرهنگی نیست. همین امر سبب شده که برخی تقسیم بندی های دیگر در مورد نظام های نوسانی بین این گروه و یا ان گروه مورد توجه قرار گیرد. به عنوان مثال نظام های انوکراتیک نامی است که به نظام هایی داده شده که بین یک نطام اتوراتیو و پلورالیستی در نوسان هستند. ایران در سه دهه گذشته در بین یک نظام توتالیتر و اتوراتیو در نوسان بوده. ولی در زمان اصلاح طلبان برخی از خصلت های نظام های پلورالیستی را نیز نشان داد که در تاریخ ج.ا بیسابقه بوده که متاسفانه دیر پا نبود. امروز اغلب نظام های خاور میانه به خصوص بعد از بهار عربی در حال نوسانی قرار دارند و این که دراینده به کدام سو میروند چندان مشخص نیست. مهمترین چالشی که در برابر نیرو های سیاسی مدرن این جوامع قرار دارد سوق حرکت های اجتماعی به سوی ایجاد نظام های باز تر سیاسی است.

Share